o Long Life GameS
این خانه ی ِ عزیز ِ مجازی مان فیلتر می شود من هم خانه دیگری اجاره می کنم ... بماند که این خانه برای ِ همیشه جای ِ خود را خواهد داشت. آدرس ِ خانه دیگر : www.loligames.blogspot.com

* بانو *

<< Home

Archives









Long Life GameS

Saturday, February 26, 2005
نیکو این شعر تو را یاد چی می اندازه؟
شبي از پشت يك تنهايي نمناك و بارانی
تو را با لهجه ي گلهاي نيلوفر صدا كردم
تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزو هايت دعا كردم.
پس از يك جستجوي نقره اي در كوچه هاي آبي احساس
تو را از بين گلها يي كه در تنها ييم روييد
با حسرت جدا كردم.
و تو در پاسخ آبي ترين موج تمناي دلم گفتي :
دلم حيران و سرگردان چشمانيست رويايي
و من تنها براي ديدن زيبايي آن چشم
تو را در دشتي از تنهايي و حسرت رها كردم.
همين بود آخرين حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگينت
حريم چشماها يم را به روي اشكي از جنس غروب ساكت و نارنجي خورشيد
وا كردم
نمي دانم چرا رفتي؟
نمي دانم چرا ؟ شايد خطا كردم!
و تو بي آنكه فكر غربت چشمان من باشي
نمي دانم تا كي؟براي چه؟ ولي رفتي!!!!!!!
و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد
و بعد از رفتنت يك قلب دريايي ترك برداشت
و بعد رفتنت ، رسم نوازش در غمي خاكستري گم شد
و گنجشكي كه هر روز از كنار پنجره با مهرباني دانه بر مي داشت
تمام بالهايش غرق در انبوه غربت شد
و بعد از رفتن تو آسمان چشم هايم خيس باران بود
و بعد از رفتنت انگار كسي حس كرد من بي تو تمام هستيم از دست خواهد رفت
كسي حس كرد من بي تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد
و بعد از رفتنت دريا چه بغضي كرد
كسي فهميد تو نام مرا از ياد خواهي برد
و من با آنكه مي دانم تو هرگز نام مرا با عبور سبز خود نخواهي برد،
هنوز آشفته ي چشمان زيباي توام
بر گرد!!!
ببين كه سرنوشت انتظار من چه خواهد شد
و بعد از اينهمه طوفان و وهم و پرسش و ترديد
كسي از پشت قاب پنجره آرام و زيبا گفت:
تو هم در پاسخ اين بي وفايي ها بگو:
در راه عشق و انتخاب تو خطا كردم.
و من در حالتي ما بين اشك و حسرت و ترديد
كنار انتظاري كه بدون پاسخ و سرد است
ومن در اوج پاييزي ترين ويرانه ي يك دل
ميان غصه اي از جنس بغض كوچك يك ابر
نمي دانم چرا، شايد به رسم عادت پروانگيمان باز
براي شادي و خوشبختي باغ قشنگ آرزو هايت دعا كردم!!
Thursday, February 24, 2005
!روز مهندس مبارک
زلزله
زمستان
آوار
سرما
مادر
امداد
کشته
زخمی
زلزله
آوار
پدر
...
Monday, February 21, 2005
...با سماجت یک الماس
و عشق ِ سُرخ ِ يک زهر
در بلور ِ قلب ِ يک جام

و کش‌وقوس ِ يک انتظار
در خميازه‌ي ِ يک اقدام

و ناز ِ گلوگاه ِ رقص ِ تو
بر دلداده‌گي‌ي ِ خنجر ِ من
و تو خاموشي کرده‌اي پيشه
من سماجت
تو يک‌چند
من هميشه
و لاک ِ خون ِ يک امضا
که به نامه‌ي ِ هر نياز ِ من
...زنگار می بندد


و قطره‌قطره‌هاي ِ خون ِ من
که در گلوي ِ مسلول ِ يک عشق
مي‌خندد،

و خداي ِ يک عشق
خداي ِ يک سماجت

که سحرگاه ِ آفرينش ِ شب ِ يک کام‌کاري
مي‌ميرد، ــ

از زمين ِ عشق ِ سُرخ‌اش
با دهان ِ خونين ِ يک زخم
بوسه‌ئي گرم مي‌گيرد:

]



«ــ اوه، مخلوق ِ من!
باز هم، مخلوق ِ من
! باز هم
ومي‌ميرد
و تلاش ِ عشق ِ اودر لبان ِ شيرين ِ کودک ِ من مي‌خندد فردا

و از قلب ِ زلال ِ يک جام
که زهر ِ سُرخ ِ يک عشق را در آن نوشيده‌ام

و از خميازه‌ي ِ يک اقدام
که در کش‌وقوس ِ انتظار ِ آن مرده‌ام

و از دل‌داده‌گي‌ي ِ خنجر ِ خود
که بر نازگاه ِ گلوي ِ رقص‌ات نهاده‌ام


واز سماجت ِ يک الماس
که بر سکوت ِ بلورين ِ تو مي‌کشم
به گوش ِ کودک‌ام گوش‌وار مي‌آويزم


و به‌سان ِ تصوير ِ سرگردان ِ يک قطره باران
که در آئينه‌ي ِ گريزان ِ شط مي‌گريزد،
عشق‌ام را بلع ِ قلب ِ تو مي‌کنم:
عشق ِ سرخي را که نوشيده‌ام در جام ِ يک قلب که در آن ديده‌ام گردشِ
مغرور ِ ماهي‌ي ِ مرگ ِ تن‌ام را که بوسه‌ي ِ گرم خواهد گرفت
بادهان ِ خون‌آلود ِ زخم‌اش از زمين ِ عشق ِ سُرخ‌اش

و چون سماجت ِ يک خداوند
خواهد مُرد سرانجام


در بازپسين دَم ِ شب ِ آفرينش ِ يک کام
،و عشق ِ مرا که تمامي‌ي ِ روح ِ اوست
چون سايه‌ي ِ سرگردان ِ هيکلي ناشناس خواهد بلعيد
گرسنه‌گي‌ي ِ آينه‌ي ِ قلب ِ تو!

و اگر نشنوي به تو خواهم شنواند
حماسه‌ي ِ سماجت ِ عاشق‌ات را زير ِ پنجره‌ي ِ مشبک ِ تاريک ِ بلند که
در غريو ِ قلب‌اش زمزمه مي‌کند:«ــ شوکران ِ عشق ِ تو که در جام ِ قلب ِ خود نوشيده‌ام
خواهدم کُشت.و آتش ِ اين‌همه حرف در گلوي‌ام
که براي ِ برافروختن ِ ستاره‌گان ِ هزار عشق فزون است
در ناشنوائي‌ي ِ گوش ِ تو
!خفه ام خواهد کرد
Sunday, February 20, 2005
:تمام حرفهایم را شاملو می گوید
http://shamlu.com/odyssey/ayeneh/
Friday, February 18, 2005
خدا من دوست دارم
سپاسگذارم
سپاسگذار
سپاسگذ
سپاسگ
سپاس
سپا
سپ
س
سپ
سپا
سپاس
سپاسگ
سپاسگذ
سپاسگذا
سپاسگذار
سپاسگذارم
Thursday, February 17, 2005
سلام خدا من چه قدر خوششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششش بختم!
تو هستی و شیوا هست!و من شادم و خوشبخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخت
ش ی و ا
مهر
برف
آرام
همیشه
سیگار
دود
سرد
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخوشبخت
خدا
خدا
خدا
خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

من چه مرگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگمممممممممممممممممممممممه؟
چرا احساس خوشبختیم انقدر زود تموم شد؟
چراغ

چراغ
بيراهه رفته بودم
آن شب
دستم را گرفته بود و مي كشيد
زين بعد همه عمرم را
بيراهه خواهم رفت
Monday, February 14, 2005
صدا
صدام در نمیاد خیلی سعی می کنم فریاد بزنم ولی نمی شه نمی تونم کومک بخوام.
هوا سرد است و باران میاد هیچ نوری نیست می دوم می دوم می دوم و هنوز می دوم
دارم سعی می کنم از یه حجم خشن جوندار که نمی دانم چیه و هر لحظه به من نزدیک تر می شه فرار کنم
صدام در نمیاد / گریه میکنم / نفسم تند می شه .
یه صدای خشن که با یه ریتم ثابت مثل لحظات سخت یه فیلم جنایی دنبالم می کند .
صدام در نمیاد باز سعی می کنم جیغ بزنم نمی شه / هوا سرد است / من می لرزم و آسمون هم چنان می بارد
دست و پا می زنم فریاد می زنم ولی خودم هم صدایم را نمی شنوم
کسی نیست همه جا را تاریکی ی غمناک پر درد خشن تلخی که پر از خشم است فرا گرفته.
جلویم را نمی بینم صدا تکرار میشه
هوا سرد است / خسته شدم / دیگر توان دویدن ندارم / کسی نیست / می دوم .
زمین می خورم بدنم درد می کند / صدا نزدیک و نزدیک و نزدیک تر می شه و چیزی نمونده که در وجودم رخنه کند / نفسم بند میاد / چشم هام را می بندم و دست و پا می زنم شاید دور شه

...

پایم درد می کتد انگار چیزی محکم به پایم کوبیده شد / چشمهام را باز می کنم ...
باز به شو فاز خوردم

همون کابوس همیشگی!
من و تو
من در تو گم شدم تو در خاطراتم خاطراتم در یک ظهر گرم پر التهاب تابستانی و ظهر گرم تابستانی تو یک بستنی موزی کاله!

من خسته بودم از راه بسیاری که پیاده زیر آفتاب طی کرده بودیم و تو از کودکی که با سایه ات شریک شده بود!

من قلبم تیر می کشد تو از لاک ناخنت حرف می زنی
من تی شرتم را پاره می کنم تو نون خریدن بابا را تعریف می کنی من گریه می کنم تو به دیوار تکیه میدی و من به تو به تو به تو!
چشم هام را می بندم دارم حرف می زنم یا خواب می بینم یا زنده گی می کنم هر چی هست وقتی چشمهام را باز می کنم تو نیستی دیوار نیست و من ومن روی زمین خرد شده ام!
Sunday, February 13, 2005
الان خیلی وقته که فقط به این آهنگ گوش میدم!
دف
برف
نت
خانقاه
آوین
T.A
ارمغان
خسته
تنها
دود


I feel I know you
I don't know how
I don't know why

I see you feel for me
You cried with me
You would die for me

I know I need you
I want you
To be free of all the pain
You have inside

You cannot hide
I know you tried
To be who you couldn't be
You tried to see inside of me

And now i'm leaving you
I don't want to go
Away from you

Please try to understand
Take my hand
Be free of all the pain
You hold inside

You cannot hide
I know you tried
To feel...
To feel...
سلام
چرا برف تموم نمی شه؟
چرا برفای توی کوچه آب نمیشه؟
چرا من هی باید روی برفا سر بخورم؟
چرا تو نیستی؟
من خسته ام!خیلی
این وسط ولنتاین چی می گه؟
من سردمه!سردمه!سردمه!و دیگر نه دلم برف می خاد نه آدم برفی نه تعتیلی!

امروز گفتم یه کارت جدید بخرم!
همراه آن لاین گرفتم
آشغال است
آشغال
من دیگر غلط بکنم بخام چیزای جدید را امتحان کنم!

Thursday, February 10, 2005
امروز
هنوز داره برف می باره
ما یه ادم برفی داریم که تو حیاط است
چقدر دلم برای مدرسه و گروه سرود تنگ شده برای یه برف بازی جانانه تو راه مدرسه
برای پیچوندن کلاس و تو حیاط دویدن
با اینا زمستون را سر می کنم
دلم برای برنامه های دهه ی فجر مدرسه برای تمرینها و سر کلاس نرفتن
وای خدا من دلم مدرسه می خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخاد
برف
آدم برفی
عکس
سر آمد زمستون
بهاران خجسته باد
سرود
فرهاد
تازه گی ها

می دونی چیه؟

تازگی ها وقتی به یادت می افتم

وقتی تو ذهنم وول می خوری و بهت فکر می کنم یهو یه لبخند می پره تو صورتم!

Wednesday, February 09, 2005
تو
صبح قبل از هر کاری کامپیوتر را روشن می کنم و بعد یه لیوان شیر می ریزم
به عکست روی صفحه ی دسکتاپ سلام می کنم مدیا پلیر را باز می کنم و ورزش میکنم
بعد میرم تو نت و برات می نویسم
ساعتها می گذره
به ساعت که نگاه می کنم باید گرسنه شده باشم
شاید یه لیوان چای بخورم
...
شب شده به خانه می رسم
دوباره کامپیوتر را روشن می کنم
دارم لباس هام را عوض می کنم
فرهاد می خونه:
ای کاش
آدمی وطنش را همچون بنفشه ها می شد با خود ببرد هر کجا که خواست
سالاد می خورم و شاید شام
...
ساعت 12 است با عکست خداحافظی می کنم و برایت کلی ارزوی خوب دارم
شب بخیر
کامپیوتر خاموش می شه
تو هم چنان با منی
مثل تن با من!
Tuesday, February 08, 2005
قدم
می شه 1 بار فقط 1 بار بریم با هم قدم بزنیم؟
آن وقت من صدای پات را ضبط می کنم و وقتی نیستی صدای پات رو روی نوار گوش می دم
و
در فاصله ی هر قدمت به دنیا لبخند خواهم زد!بریم قدم بزنیم؟
بریم؟
بهمن
20/ بهمن/ 1382/اصفهان


8 شب است بسیار ناراحت وغمناک و عصبانیم
بچه ها دارن گز می خرن/من و مونا لبه ی باغچه روی جدول نشستیم.
باتری گوشیم داره تموم میشه و من دارم سعی می کنم با شیوا تماس بگیرم هنوز به خانه نرسیده.کار کار کار کار کار کار کار کار و کار...
برای شام می ریم رستوران کنار میدان.
من و مونا روبه روی هم می نشینیم/به دیوار تکیه می دم!
باتری موبایل تموم شده/کلی با والد درونم درگیر میشم تا گوشی زهرا را ازش می گیرم
گوشی را بر می داری
صدات
من گریه می کنم
بچه ها دارن جوک می گن
می گم که چه حس بدی دارم و تو آرام گوش می کنی!
...
_کله پوک!رفتی سفر خوش بگذرونی/ گور بابابشون/ تو خوش بگذرون/ از همه هم بیشتر خرج کن/ اصلن سه تا غذا اضافه بگیر برو تو هتل بخور/ مگر چند تا از این سفرا پیش میاد؟/ شامت رو بخور و حال کن و بعد از اتفاقات توی کلینیک می گی و من شام می خورم!


تو می فهمی/ تو گوش می دی/ تو سعی می کنی ارومم کنی...
تو
تو
تو
....
Monday, February 07, 2005
برف
برف برف برف برف برف
برف برف برف برف
برف برف برف
برف برف
برف
بر
ب
.

برف
عجب برفی میاد
رفتیم سوپر استار کلی یادت کردیم
نمی دونم کجایی؟ولی عکست که می گه برف بازی رفتی
حالش را ببر
خوش باش
تداعی
شب
برف
سرد
کلبه
دود
آتش
زمزمه
رویا
جنگل
سیگار
تنها
تنها
تنها
شیوا
دستت رو بنداز
آروم قدم برمی دارم
مواظبم که جای پای بقیه را روی برفا خراب نکنم
می اندیشم که شاید خواب بوده ام
می اندیشم که شاید خواب دیده ام
خواب دیده ام
قدم هام تند و تند و تند تر می شه
بر می گردم جلوی کلینیک می ایستم, ماشینت نیست
جلو تر میرم باز می ایستم بالا را نگاه می کنم چراغ خاموش است و پنجره بسته است
تو نیستی, می گذرم, یک صدای پر حجم تو سرم ضرب می زنه"دستت رو بنداز"ا
***
کنارت نشستم صندلی را جا به جا می کنی
می کنی searchداری
...
بلند می شی می ری که چای بریزی ,من فضولی می کنم,دستور پخت شیرینی
می آیی می بینی دارم می خونم
مامان نوشته اسکن کردم برای نگین بفرستم_
می ری و از توی یخچال شیرینی میاری
مامان پخته!می خوری؟
نه مرسی میل ندارم_
عالیه,خوشمزه اسا
نه الآن نمی خورم_
...ملچ ملوچ می کنی
!!! !!!! !!! من از ملچ ملوچت گرسنه میشم ,می خورم,واقعن خوشمزه است,عالیه
می نشینی و به کارت ادامه می دی
...من روی صندلی وول می خورم و به تایپ کردنت,شیوه ی مخصوص خودت برای تایپ کردن, نگاه می کنم
لیوان چای را روی میز می ذارم و صندلی را عقب می کشم و بهت خیره میشم
...
***
زمین می خورم_
به پارک وی زسیدم
...تو نیستی و هیچ چیز نیست
Sunday, February 06, 2005
بازی
حالا نوبت تو است
تو چشم بزار من هم می رم قایم بشم
فقط فقط قول بده زود پیدام کنی
تا من حسابی برای پیدا کردن تو وقت داشته باشم
تداعی
وقتی داشتم بلاگ مریم را می خوندم یه تداعی راه انداختم
برف
ناب
پاک
غیر منتظره
سرد
سوز گدا کش
کار
سیگار
رقص
ساز دهنی
شیوا
ترس
پنجره
شاملو
رخوت
eyes



Real eyes realize real lies!
یه قوطی خورشید
یک قوطی کوچک خورشید
یک قوطی کوچک خورشید برای روشن کردن آسمانت
کافی است!
می توانی بایک قوطی کوچک خورشید آفتاب را به
آسمانت بکشانی!
و
برای گرم کردن دستان سرخ سرما زده ات تنها یک
قوطی کوچک خورشید بس است!
یک قوطی کوچک خورشید برای امروزت به ارمغان خواهم
آورد.
امروز
فقط امروزت را گرم وروشن کن
امروز
فقط
امروز
برای ساختن دنیا کافی است.
ش ی و ا
دلم برای شیوا یه ذره شده
خدا
خدا میشه یه روزی ببینمت؟
می دانی ان وقت چی کار می کنم؟
سعی می کنم ببخشمت
بعد از این که انقدر بلند توی صورتت داد زدم که صدام گرفت
اره ان وقت سعی می کنم ببخشمت
!
کوچ

کوچ باید کرد زین شهر زمستانی

این زمستان را نخواهد بود پایانی

کوچ باید کرد اینجا سخت می لرزد

پیکرم در روزهای سرد بارانی

ترس
بعد از این که برات نوشتم با ترس
به نیکو زنگ زدم
دلم سخت گرفته بود
نیکو خوب خوب خوب به حرفام گوش داد و به سادگی مشکل بسیار سختم نخندید
تنهام
و تنها کسی که می تونه بفهمد من چی میگم نیکو است
دلم از خیلی روزا با کسی نیست
Think that I’m dying to find a truth
Back down to earth
و من پشت تلفن گریه می کنم
مامان تازه از راه رسیده
می خواد بدونه من برای چی یه گوشه کز کردم و اشکام را پاک می کنم

تو انجیل نوشته اگر چیزی از خدا می خواهی اصرار کن اگر نداد باز هم اصرار کن و باز هم!

همه چیز را به یاد میارم

خسته ام
می خواهم تکیه بدم... پشتم خالیه... می افتم...
Try to forget tomorrow

رویا گفت یه جوری از رفتن آدما و حس خالی بعد رفتنشون حرف می زنی انگار همیشه هستی!

به خودم ف ف ف ف ف ف فککککککککککککککککککر میییییییییییییییییی ککککککککنم!
دررررررررررررررروغغغغغغغغغغغ
دیگر دروغ نمیگم
این که تو یه جای این شهر ارام به سیگارت پک میزنی
میخندی
کار میکنی
زنده گی میکنی
عشق می ورزی
ترجمه می کنی
عکس می گیری
می رقصی
می رقصی
می رقص
می رق
می ر
می
م

اصلن برای احساس شادی کردن
برای خوشبخت بودن کافی نیست
Punish me once again
Some times I remember all the pain I’ve seen
داد
می خوام بهت زنگ بزنم نباشی بعد هفت تا زنگ بره روی پیامگیر
داد بزنم
سلام
سلـــــــــــــــــــــــام
نه خسته هنوز نیامدی؟
و بگم که آمدی بزنگ کارت دارم
و
سوت پایان یک دقیقه وقتم برای پیام گذاشتن
Saturday, February 05, 2005
ترو خدا دیگر نگو
امروز بعد از مدتها مریم ان لاین شد عکس دیدم
دلم بد جوری گرفته
خسته ام خیلی خسته ام
کاش بیدار میشدم
کاش یکی توی صورتم اب می پاشید
و
این کابوس تموم می شد
دی شب برف می آمد من نتونستم ببینم ستاره ها می خندن مسه زنگوله یا همشمن مثه قطره های اشک می شن؟
تو که انقدر سخت نبودی
کی باورش می شه؟
من دوباره اعتصاب غذا کردم!
یعنی بر می گردی؟
کاش کانادا می موندی
ان وقت بینمون به جای این همه سختی و قهر فاصله بود فقط فاصله!
کاش برگردی
Friday, February 04, 2005
شبی بارانی.حسین پتاهی
شبي باراني
و رسالت من اين خواهد بود
تا دو استكان چاي داغ را
از ميان دويست جنگ خونين
به سلامت بگذرانم
تا در شبي باراني
آن ها را
با خداي خويش
چشم در چشم هم نوش كنيم