Long Life GameS
فراموش نکنید که قبل از دفن و کفن پوشی ، موهایم را از ته بتراشید که خدایتان ، خدای جبار و قهارتان نتواند مرا به هیچ بهانه ی بد حجابی بر فراز آتشش بیاویزد .
از یاد مبرید قسمی از پولی را که بر جای خواهم گذاشت را به نماز و روزه فروشان دهید که روزه و نمازی را که هیچ گاه اصراری بر خواندنش نداشتم ، را برایم بخوانند و نخوانند که گناهش را خود خواهند پذیرفت .
بخش کوچکی را به مداحی دهید که بر سر مزارم زار می گرید و از ایمانم سخن می گوید .
به یاد داشته باشید قسم دیگری از پول بر جا مانده را صرف امور خیریه کنید .
برای خرج قسمت آخر نیازی به اندیشه و چاره جویی نخواهد بود که دوستان ، آشنایان ، همسایگان و بستگان که همه از شما دل سوزانه تر در مراسم حضور خواهند یافت و اصرار دارند که بیش از شما غمین شده اند ، را شام و ناهاری واجب خواهد بود .
از یاد مبرید که قبل از دفنم نخ پر گره ای را که گره هایش هر یک نشانی اند از سوره ای خوانده شده در کنارمن که در کفنی که یکی از دوستان برای خود از مکه یا کربلا آورده ، پیچیده شده ام درون قبر بگذارید .
واکمنم را که با صدای زمختتان اصول و فروع دین را شمرده و بر روی یکی از نوارهای کهنه ام ضبط کرده اید ، روشن در کنارم قرار دهید که در برابر پرسش های 2 فرشته من باقی ام با حافظه ی کوتاه مدت ضعیفی که نمی تواند امامان و اذان و ... را با تکانی که شما بر جسم مرده ام می دهید حفظ کند .
هر از چند گاهی که به خانواده ام سر می زنید فراموش نکنید که بارها و بارها از شرافت و خوبی و خیر خواهی ام که بیش از نیم آن برای جلب تائید شما بود ، سخن برانید .
آری و سپس برایم دعایی بخوانید که گویند " دستم از دنیا کوتاه خواهد بود " و در انتظار عبور از پلی باریک تر از مو و تیز تر از تیغ سخت در عذابم .
بلند دعا کنید که خدای جبار و قهارتان که منتظر است که به کوچک ترین خطایی درآتشخانه ی خشم و قهرش بسوزاند ، صدایتان را شنیده و از تکه گناه کوچکی در گذرد .
برای من که در برابر خدای قهار و جباری که هزار صفتش را به یک باره و یک نفس در شعر واره ای عربی می شمارید، قرار گرفته ام دعا کنید ، که شاید ، شاید خدایتان از من در گذرد ، از من که هیچ گاه حجابی بر سر نداشتم ، که شعر واره ای عربی را از سر عادت 5 بار در روز نخوانده ام ، که در شب قدرش قرآن بر سر نگذاشته و در برابر روضه خوان هایش مشت بر سینه نکوبیده ام ، که برای لبان تشنه ی حسین اش پای برهنه بر زمین داغ هیچ قدمی بر نداشته ام .
پ . ن : من را به خدای جبار و قهارتان که به خطایی به جهنمم می افکند ایمانی نیست ، که خدایم بهشتش را به بهانه ای به من خواهد داد ، خدایی که نه از پوشش که از درونم مرا خواهد پذیرفت .
ميگن حالش خيلي بده
ديگه اميدي بهش نيست
مگه اينكه معجزه اي بشه
فقط بايد اميد داشت
بچه ها حال PC ارمغان خيلي خرابه ، دعاش كنيذ
ميگم : تو اين بارون مثل موش آبكشيده شدم
ميگه : موش رو هر چقدر هم كه آب بكشي باز هم نجسه
پ . ن : اوهوي سياوش ، بارونو دوست داري هنوز ؟
پ . ن 2 : به حرف سهراب گوش نكنين كه بد جوري سرما ميخورين ، نه تنها چترهاتون رو نبندين بلكه محض احتياط دوتا چتر هم همراهتون داشته باشين
خوشم مياد خداوند هميشه عدالت رو برقرار ميكنه ;
صبح حال ميده ، شب حال ميگيره

_ باز به جرم تبلیغ برای کسی که تنها کمی از او می دانیم
ولی صدایش و حرف هایش کافی است
که دوستش بداریم در گوشه ی دفتر ایستاده ایم.
_ با کلاهی که عکسش بر آن نشته است بر سر
و دستانی پر از پوستر و اعلامیه و عکس وارد کانون می شوم
از هیچ چیز نمی هراسم
چون می دانم حق نه گرفتنی است و نه دادنی ، که خواندنی است .
_ استاد می خندد و کارم را به جوانی ، جهل و بی تجربه گی معنا می کند
من از هیچ نمی هراسم.
.
.
پ .ن : جمله ای که از حق نوشتم از سخنان مهندس بازرگان است!
بالاخره بغض آسمون هم ترکید
وای هنوز داره بارون می زنه
پنجره بازه و بوی خاک تمام اتاق را پر کرده
می دوم
هههههههههههههههههههههههههم
خوشه ی غم توی دلم غلط می کنه جوونه بزنه
من خود شکوه بارانم
.
پ .ن : ببار بر من ...

گربکمون:
هومر
اصلاحیه :
رفتی که پریشان روزم سازی ...
تک جمله نگاری
*
رفتی که پریشان سازی روزم...
شب زایش مهر فرخنده و همایون

الان دروغ مده ، براي امشب به فال حافظ اعتباري نيست .
يه پائيز ديگه هم خزان شد و به جاي اينكه توش بارون درست و حسابي بياد ، كلي خبر مرگ و مير درست و حسابي اومد .
هي ،
پائيز ،
امسال خوب حال گيري كردي ، يكي طلبت تا سال ديگه .
اگه سال ديگه من هم نبودم ، مطمئن باش هستن آدمائي كه از همين حالا دارن لحظه شماري ميكنن تا سال بعد كه برگردي و انتقامشونو ازت بگيرن . پس حسابي خودتو آماده كن
دوستی دارم که هر گاه کنارم است دلتنگم ،
می دانم تا سه ماه به جبران دیدار امروزش نخواهمش دید .
در طول این سه ماه گاه و بی گاه غمی سرشار از دل تنگی و بغضی سخت درونم را در هم می نوردد
و پس از هر بار اعتراف به دل تنگیم ساعتی از روز مره گی هایش حرف می زند تا التهاب بغضم را فرو نشاند
!!! ولی هیچ گاه درمانی بر بغضم نخواهد نوشت

فراموش می کنم که ایشون نماینده ی منه !
تک جمله نگاری
*
من امروز خشمم از تو را نا خواسته شیفت کردم رو مامان!
باز هم گولم زدی
بعد سه ماه که همش درک کردم ، همش فهمیدم که وقت نداری ، که کار داری ، که تو آدمی هستی بسیار جدی
قرار بود فردا ببینمت
حالاباز شد:
Next Monday
باز من موندم و حوضم
.
پ . ن : مامان داره سخت دنبال دلیل بی حوصله گی من می گردد!
اگه اين غرور احمقانه اجازه ميداد ، اين انتظار لعنتي به روزمره گي تبديل نميشد .
تک جمله نگاری
*
جز با تجربه کردن و دریافت خشونت آمیز زنده گی ، در زنده گی هامان چیزی را درک نخواهیم کرد !
جمعه بازار

تک جمله نگاری
*
حقایق گفته می شوند ولی داستانها باور می شوند .
نفت
معدن
مس
نفت
ایران
اسلام
شعار
ادعا
و
کودکی بر زمین سردی که ایستادن بر رویش نیز سخت می نماید پشت به دیواری سردتر با کیسه ی
سیاهی پر برگهایی که ما گاه حتا روزمان را با آن رقم می زنیم ، نشسته است !!
و دمپایی سبزی پاره
.
.
.
پ . ن : اینا که مشکل نیست ، حکمت الهی است
بگذار آقای رییس جمهور به حل مشکل فلسطین بپردازند!

پدر نان ندارد
فال
فال
فال
یه فاب بخر!!

شعار سال:عدالت گستری

sep 2005
Armaghan
دوستانی که می گویند دوستم دارند
آدم هایی که محبتشان را به کلامی ختم می کنند ، آن هم تنها گاهی که من باها شون تماس می گیرم
دوستانی که می گویند دلتنگ می شوند ولی کوچکترین تلاشی برای رفع دلتنگیشان نمی کنند
Ok
ولی من
من دیگر از ادامه دادن روابط یک طرفه خسته شدم
تا اطلاع ثانوی تمام روابط یک طرفه تعطیل است
کم کم دارم یاد می گیرم که تنهایی هایم را شاد زیم!
...
پ . ن : آن چه را نپاید دل بسته گی نشاید

برو
هر چه قدر که می تونی تلاش کن که کارت زودتر انجام شه
برو
اگر چه که روزها دلتنگ خواهی شد
برای میهنت
می دانم تو اینجا ریشه در خاکی
می دانم
ولی
برو
اگر چه که به رفتنت من می مونم و تنهایی هام
برو
اگر چه که بعد از رفتنت گه گاه به سرم خواهد زد که سقوط آزاد و تجربه کنم
برو
که اینجا هیچ چیز تا بازگشتت تغییر نخواهد کرد
جز تعداد شهیدان که کماکان رو به افزایش است
و آلوده کی هوا و که آن نیز هم...
برو
اگر چه که من اکنون که هنوز نرفته ای دلتنگت شدم و برای بازگشتت انتظار می کشم
برو
آهاي شما روزنامه نگارا و خبرنگارائي كه الان يه هفته است كار و زندگي تون رو ول كردين وداريد هي داد و هوار ميكنين كه " آي كشتن و بردن و سهل انگاري بوده و خلبان نميخواسته سوار شه و نقص فني بوده و از اين حرفا "
آره ، با شماهام .
با شماهائي ام كه تا چند تا از همكاراتون تو يه اتفاق از اون اتفاقائي كه سهميه ي هر سال مملكته ، كشته شدن ، شهر رو گذاشتين رو سرتون و هي شهيد شهيد ميكنين .
اونا هم مثل بقيه انسان بودن ، دوتا پا داشتن دوتا دست دوتا گوش دوتا چشم و ... شاخ و دم هم نداشتن ، بال هم نداشتن ، اونا هم آدم بودن .
يعني براي شما خبرنگارا و روزنامه نگارا اينقدر جون آدما مهم شده ؟
قلم هاتون كجا بود وقتي پارسال هواپيماي فوكر اير كيش با 45 نفر سرنشين افتاد تو شارجه .
دوربينهاتون كجا بود وقتي دو سال پيش هواپيماي ايلوشن با 276 نفر افتاد تو كرمان .
ميكروفونهاتون كجا بود وقتي سه سال پيش يه هواپيما افتاد تو خرم آباد و 117 نفر مردن .
صداي داد و بيدادتون نمي اومد وقتي وزير راهتون با 28 نفر ديگه با هواپيماي ياك سقوط كردن و كشته شدن .
همكارهاي شما كه رفتن و به قول خودتون شهيد شدند ، ولي اگه راست ميگيد و جون مردم براتون مهمه بريد فرياد بزنيد كه تو اين آلودگي هواي تهران سالي بين 5 تا 9 هزار نفر آدم دارن ميميرن .
دوربينهاتون رو بذاريد رو دوشتون و بريد ازفقر كودكان مناطق جنوب شهر فيلم بگيريد كه اگه اون يه جعبه آدامسي رو كه باباشون بهشون داده تا شب نفروشن يا بايد تاصبح كنار خيابون بخوابن و از سرما بميرن يا زير مشت و لگد باباشون جون ميدن .
ميكروفونهاتون رو ببيرد و با دخترائي مصاحبه كنيد كه براي خرج دانشگاهشون دارن خودفروشي ميكنن .
قلم هاتون رو پر از دوات كنيد و يه گزارش از استادهاي دانشگاه آزاد قزوين كه نمره دانشجوهاي دختر رو بر اساس سوء استفاده از اونا ميدن و اگه دختري اهل اين برنامه ها نباشه بايد مشروط شه يا حذف ترم كنه تهيه كنين .
آره ميدونم ، از دست دادن يه دوست و همكار خيلي سخته ولي ظاهرن هر كي به فكر خويشه .

After all It's me!
ما مانور میدیم که یاد بگیریم اگر یه روزی جنگی شد و باز قرار شد ما نقش ملت شریف شهید پرور نمایش را بازی کنیم ، بلد باشیم دفاع کنیم؟
.
.
پس کی می خواهیم تلاش کنیم یاد بگیریم که در اکنون زنده گی کنیم؟
.
.
پ . ن: مرز جرات و خریت به باریکی تار موییست!
نيمه هاي شب ، تو روزاي سرد آخر پائيز ، در همين نزديكي ها
ازلابلاي صداي نفسهاي شهوت مردم
دحتركي داره فرياد ميزنه
كه فقط ميخواد يه جفت بازوي گرم باز شه و اونو تو آغوش بگيره
يه دو سه ساعتي هاي هاي گريه شو بكنه
حرف هاي نگفته اش رو با اشكاش بگه
بعد خودش بلند ميشه ميره پي كارش
همين
ولي كسي صداشو نمي شنوه
خانم مختاری می گفت:
ادعا * عمل =عددی ثابت

گفتن پیام تسلیت کافیست؟چرا هیچ فکری نمی کنیم؟
چرا هر چند یه بار نشونی می بینیم ولی فقط اشک می ریزیم و کمی تاسف می حوریم و بعد دوباره روز از نو و روزی از نو؟
دلم می خواد یکی بیاد بگه چند نفر چند نفر لازمه برای این که کمی فقط کمی فکر کنیم برای راه جدیدی
و چند نفر چند نفر کافیه که تلاشی برای عملی کردن شعارامون بکنیم؟
سر مقاله شرق
يه ضرب المثل مكزيكي ميگه : عاقبت بازي با بچه ها لباست كثيف ميشه
پي نوشت : من هيچوقت چيزي رو به كسي ثابت نميكنم
تقصير خودمه
Forgive them if they never find the freedom!
انکار عشق را
چنین که به سرسختی پا سفت کرده ای
دشنه ای مگر
به آستین اندر
نهان کرده باشی. -
که عاشق
اعتراف را چنان به فریاد آمد
که وجودش همه
بانگی شد.
يه نفر با يه نفر ديگه قهره
سر چي ؟
سر هذيان هاي پائيزه
قهر نباش ، گناه داره