o Long Life GameS
این خانه ی ِ عزیز ِ مجازی مان فیلتر می شود من هم خانه دیگری اجاره می کنم ... بماند که این خانه برای ِ همیشه جای ِ خود را خواهد داشت. آدرس ِ خانه دیگر : www.loligames.blogspot.com

* بانو *

<< Home

Archives









Long Life GameS

Monday, May 28, 2007
در راستای برگزاری جشن تولد با کمبود مهمان مواجه شده ایم
از کلیه دوستانی که عادت به بردن کادوهای درست و حسابی دارند دعوت می شوند ...
Sunday, May 27, 2007
و انگاه که فیل تر می شویم راهی نمی ماند جز مهاجرت
به کجا و با چه نامی ، نمی دانم ....
برای جا و نام ، پیشنهاد می پذیریم .

ای کاش آدمی وطنش را و وبلاگش را می شد با خود ببرد هر کجا که خواست ....

بودنت بر انگیزه ی زیستنم می افزاید
و این گونه است که چگونه گی ِ زندگی مهم می شود ....
Friday, May 25, 2007
تاثیر گذارترین ها ...

قادر به توصیف ِ بسیاری از اثرها برای ِ بسیاری از تاثیرگذارترین ها نیستم پس فقط نام می برم
مادر بزرگ مرحوم ِ عزیز که با درد و رنج فراوان رفت وما جز انتظار برای ِ رفتنش هیچ کاری از دستمان بر نمی آمد ...

خانم ِ مختاری ، اولین دبیر ِ فیزیک در راهنمایی نور

عالیجناب شاملو

فرهاد مهراد

عالیجناب نادر ابراهیمی

فروید و مولانا

*دکتر محمود ا.ن ، دکنرحسینی ، دکتر شیعه ، دکتر زاهدی (وزیر علوم )،دکتر جبل عاملی، دکتر علی احمدی و ...
با شناختن ِ این آدم ها مطمئن شدم آنچه آنها می نمایانند چیزی نیست جز نقابی برای ِِ پوشاندن ِ چهره های ِ زشت ِ مکار و ریاکاری که نه جان ِ آدم ها نزدشان مهم است و نه مالشان و نه حس و احساسشان و نه عمری که در پی ِ قدرت نمایی صاحبان ِ قدرت از دست می رود ...
فهمیدم دزدی راحت است ، انکارش سهل تر .... *

مامان ِ بزرگوار
و
پدر ِ جدی
هر دو برای ِ تلاش ِ بی پایانشان

ش . مهر ِ دوست داشتنی
آنقدر اثرناک است این انسان که ناتوانم از بیانش ، فقط این که نیمی از شادی و توانایی و انگیزه ام تاثیر ِ توانایی های ِ بی نظیر ِ اوست ...

* این گزینه بسیار سانسور شده است ، بسیار ....
افراد ِ نام برده تنها تاثیر گذار ها نیستند ولی نام بردن از بقیه دشوار است ...


دعوت می کنم
ریرا ، وقایع نگاری، شقایق ، بانو دژاوو ، بانو نازلی ،همادخت ، بعد از این ، روسپی ِ بی گناه و کلیه دوستان ِ علاقمند
Tuesday, May 22, 2007
به بازی دعوت شده ام
ولی آنقدر بر من تاثیر گذاشته ای که جز تو کسی به ذهنم نمی رسد و نمی دونم در چه شاخه ای از تو تاثیر نگرفته ام ؟
فکر می کنم و فردا می نویسم ...
Sunday, May 20, 2007
می خواهیم اذیتش کنیم

میگوید : نظرت در مورد ِ این که تو وان ِ آب بندازیمت چیه؟
می گویم : از خیس شدن بدش میاد
می گه نه ، من از این که با لباس خیس شوم بدم میاد ..



می گوییم : خب ما آدم های ِ دموکراتی هستیم و به نظرت احترام می گذاریم ، 1 دقیقه وقت داری لباس هاتو در بیاری .
Friday, May 18, 2007
سنگ فرش های ِ خیابان ِ ولیعصر به چهار خانه های ِ مانتویت می ماند ....

Labels:

Wednesday, May 16, 2007
بیست و دو سال تمام شد ...


و هیچ نمانده مرا جز روزمرگی و روزمره گی ، تنهایی ، پوچی و خسته گی
Monday, May 14, 2007
یک بازی به ابداع ِ من


یک جمله برای ِ یک نفر ....

قشنگترین جمله ی ِ دنیا برای ِ دوست داشتنی ترین آدم ِ دنیا از زبان ِ شما .

تمام ِ کسانی که لینک ِ بلاگشون در وبلاگ ِ من هست و تمام ِ دوستانی که این جا رو می خوانند به شرکت در این بازی دعوت می شوند .



می خواهم از تمام ِ جمله ها یی که نوشته می شود خبر دار شوم پس لطفن هر کس شرکت می کند آدرسش رو برای ِ من بگذارد
***
پ . ن
لپ تاپ رو خریدیم ، تو شادی و شادی ِ تو تمام ِ دنیاست .
Sunday, May 13, 2007
* امروز جلسه دومه
خیلی شـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــادم که به خاطر ِ کلاس هفته ای یک بار می بینمت ...


* بعد از کلاس می خواهیم بریم براش ، Portege بخریم
دنگی
نصف من ، نصف خودش


* شــــــــــــاد می شی با خریدنش و من شادتر که می تونم شادت کنم


* لبش خنده نور ...
Thursday, May 10, 2007
جریمه نقدی
حجاب
شلوار بلند
امنیت اجتماعی

ش . مهر
شش سال گذشت
کلاس


زبان
پذیرش
سفر
من
ایران
وطن

می روی
خسته
تنها
سختی
آرامش
درس

خورشید
دربند
کوه
مدرسه
سرود
سرآمد زمستون
یار ِ دبستانی

فقط چو ب ِ الف بر سر ماست

می روی
تنها
سخت است
می دانی
ولی خسته ای از
وطن
زور
حجاب
تهدید
تحقیر
...
پ . ن : این که زاده ی آسیایی رو می گن جبر جغرافیایی
این که لنگ در هوایی ، صبحونه ات شده سیگار و چایی
.
.
.
من دیروز همین پست رو گذاشتم .ولی نبود !!!!
و دوباره می گذارم
بلاگر خر که بود ، دزد هم شده ...
Sunday, May 06, 2007
باز تو معلم می شی و من شاگرد

چند ساعت بیشتر به تکرار ِ این دو نقش نمانده ، بعد از شش سال


این بار ولی پس از شش سال رمقی نیست مرا برای ِ شیطانی

دیگر رمقی نیست مرا از پی ِ خنده های ِ بلند و قهقهه های ِ پی در پی ِ بی بهانه

شادی هایمرا در تشت ِ حقارتی که هر روز در وطنم عمقش بیشتر می شود گم کرده ام ...
گم کرده ام شادی هایم را ، صدای ِ خنده ی ِ شازده ای را که صدای ِ زنگ ِ صد زنگوله بود را ، شوق ِ نقاشی با مدادرنگی هایی را که برایم سوغات آورده بودی را ...

گم شدم در میان ِ تحقیر ها و تهدید های ِ هر روزه ی ِ وطنی که اقتصاد ِ تک محصولیش دغدغه ِ روزهای ِ نوجوانی ام بود
گم شدم در میان ِ بحث ِ هر روزه ی حجاب و زور
گم شدم

Wednesday, May 02, 2007
روزت مبارک عزیزم
پ . ن : زنگ زد و گفت : از صبح شش بار زنگ زدم که بهم تبریک بگی گوشیت خاموش بود !
روزت مبارک " ش . مهر " ِ عزیز ِ من