o Long Life GameS
این خانه ی ِ عزیز ِ مجازی مان فیلتر می شود من هم خانه دیگری اجاره می کنم ... بماند که این خانه برای ِ همیشه جای ِ خود را خواهد داشت. آدرس ِ خانه دیگر : www.loligames.blogspot.com

* بانو *

<< Home

Archives









Long Life GameS

Monday, January 30, 2006
پ . ن : من نه مرده ام
و نه به خواب رفته ام
هنوزحرف هم برای گفتن دارم
تنها کمی دستم درد می کند که نمی نویسم
در زمهرير مطلق شب
لا به لاي برف
پائين كوه سكوت
برهنه
زير آبشار تنهائي ام
ايستاده ام
استوار
نگاه كن !
نمي لرزم

ـــ ب . خ ـــ
Saturday, January 28, 2006
ب . خ
يه جفت بازوئي ، آغوشي ، شونه اي ، چيزي سراغ ندارين !
Monday, January 23, 2006
از چه دل گیر شدی ؟
دل خوشی ها کم نیست !
پ . ن 1 : ؟
پ . ن 2 : این که امروز تو مترو جا گیرت آمد که بشینی
و هیچ پیرزن بی جایی هم نبود که حس نوع دوستیتو تحریک کنه واسه شاد بودن بس نیست ؟

این خدا نیست که هر روز و هر روز گم می شه !
محدوده ایمن منه که لحظه به لحظه کوچیک و کوچیک تر می شه !
محدوده ایمن من
پ . ن : محدوده ایمن من که جای پای کلاغ ...
Saturday, January 21, 2006

Huray
Huray
Huray

God is still alive !
He can still hear me !
Who cares about the weather !


* * *

روزنامه ، روزنامه ، خبرهای مهم
خدا زنده شده
اطلاعیه ، اطلاعیه
خدا بیدار شده
توجه ، توجه
خدا می شنوه
آره خدا می شنوه
بشتابید
بشتابید
تا سرش خلوته آرزوهاتونو بگین
خدا آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ زنده شده !

پ . ن : اگر هیچ وقت به وجودش شک نکنم ،
که هر از چند گاهی که حسابی حسش می کنم این قدر مزه نمی ده !!!
ب . خ
مي بيني ،
سياره ي ما اونقدر كوچيكه كه اگه تا دم صبح بيدار بشيني ، ميتوني چهل و سه بار آفتاب غروب رو تماشا كني .
دستور دستوره ، صبح به خير .












پریشب دلم حسابی گرفته بود و تا دم صبح بیدار نشستم که آفتاب غروب رو تماشا کنم
هوا حسابی سرد بود
هرچی گشتم تجیرمو پیدا نکردم که سر بگذارم
همون جا بود که فهمیدم تجیرمو گم کردمو و حسابی سرما خوردم !!!
شماها تو دستگاهتون تجیر به هم نمی رسه؟
پ . ن : گاهی کارها و حرف هام و ابراز زیادی حس هام اسباب دردسر می شه !

Friday, January 20, 2006
زندگيه ديگه ، بالا و پائين داره
هميشه از بالا پرتت ميكنن پائين
Thursday, January 19, 2006




پ . ن : دوسم ميادش ات
حتا اگر بي شب به خير بخوابي !!!

fear
regret
lonlyness
*
تک جمله نگاری
جانم از این عشق بر لب رسیده
Tuesday, January 17, 2006
*
نگاری sms

Chetory

- I'm fine & you ?

badak nistam , bad juri delam gerefte chante ham javab nemide , shoma hyperterminal baladi?

- I used to many yeras ago !!!

Aha , Watchin T.V ????

- Yes

khoda mokhtare T.V ro biamorze ke kanoun e tavajohe toe ! fekr konam dige khamush kardan e T.V ham dardi dava nakone , bayad beram honar pishe sham !


پ . ن 1 : نمی دونم چرا یادم میره چیزهایی را که من کلی با شوق و ذوق کشف می کنم ، همه را تو سال هاست که بلدی !
پ . ن 2 : نمی فهمم کجای این فیلم های لعنتی این قدر مبهوت کننده است ، که نمی بینی
یکی داره تو گرداب تنهایی هاش دست و پا می زنه که شاید بتونه دستش رو به گوشه ی لباست بگیره و بالا بیاد
پ . ن 3 : خدا مخترع تلویزیون رو بیامرزد !
***Vote***
بو میاد
بوی لباس سفید
بوی بله گفتن
بوی شروع یه زنده گی نو
آره بو میاد
بوی شادی
بوی نقل
جشن
ریرا
و
مباررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررکه !
Monday, January 16, 2006
ب . خ
اين همه تفريح و سرگرمي هست كه بتوني اوقات فراغتت رو باهاشون پر كني
بشين كتاب بخون
برو سينما
اگه مثه من از سينما رفتن خوشت نمياد ، بيا خودم چندتا فيلم خوب بهت بدم بشين ببين
برو كافي شاپ ، قهوه بخور و سيگار بكش
مگه مريضي تا حوصله ات سر ميره يه بنده ميسازي پرتش ميكني رو زمين
خسته نشدي ؟؟؟
من كه ميدونم همه ي اينا زير سر خودته
من كه ميدونم داري صداي منو ميشنوي و فقط خودتو به مردن زدي كه جواب من و امثال منو ندي
پس خوب گوش كن
اين رسمش نبود
اين
رسمش
نبود

راستي ...
هرچي تو اون اسامي و القابي كه واسه ي خودت گذاشتي گشتم ، چيزي به نام معرفت يا شبيه اون پيدا نكردم .
*
به دلیل استقبال پر شور از نقاشی زین پس سعی می کنم نقاشی هم بگذارم !
Sunday, January 15, 2006
*

!!!Vote for the blog's new photo that 's taken by Dr Mehr
*
بنده خدا
هميشه از باباهائي كه دير به تولد بچه شون ميرسن بدم مي اومده ، اما خودم به تولد اين كودكي كه نميدونه من باباي واقعيش نيستم و باباي واقعيش همون مامانشه كه هميشه با همه رو بازي ميكنه ، دير رسيدم .
ارمغان تولد كودكت مبارك .
ببخش اگه تو اين چند وقت نتونستم براي بازيهاي بزرگ زندگيت به خوبي نقش بابا رو بازي كنم .
تولدش مبارك .
اميدوارم ساليان سال ، تو و فرزند قشنگت در اوج باشين .
*
امشب تولد کودکی است که نطفه اش رو از اشک بسته و چند ماهی در بهت و غصه بزرگش کرده ام
کودکی که تنهایی ها و غصه ها و شادی هام رو به تنش پوشاندم
و گاه بغ کردن ها و هيج نگفتن هامو به پاش نشستم
کودکی که یادش دادم با داشته هاش خوشحال باشد و نداشته هاش رو گریه نکنه !
امروز تولد کودکم است!
تولدش مبارک!!!! !!!! !!!


پ . ن : از " بنده خدا " که چند شب به خاطر تغيير قالب بلاگ تا صبح بيدار نشسته و از " خانم دکتر ش . مهر" برای اهدا عکس قالب سپاسگزاری می کنم !
ارمغان
Saturday, January 14, 2006
*
چی کار دارین به من آخه؟
سخته که ببینین دارم زنده گیمو می کنم
زنده گی سخت و متفاوت خودمو؟
سخته که درک کنید می تونم تو اتاقم با کامپیوترم زنده گی کنم؟
که نمی تونم آدم هایی رو که مشکلاتشون رو حساب فامیلی بر عهده ی تو است دوست داشته باشم؟
که نمی تونم آدم هایی که صبح تا شب با تلفن گزارش مشکلات روزانشون رو می دن ، صرفن رو این حساب که بزرگترن بپذیرم؟
که تظاهر کنم برام محترمن؟
که حرفمو می زنم؟
که برام مهم نیست فلانی در مورد من چی فکر می کنه؟
که ساکت نمی ایستم که عصبانیتت از بقیه رو سرم ÷کنی؟
که می بینم این آدم هایی که سنگ مریضی و غصه هاشونو همه گی با هم باید به سینه بزنیم ، وقتی خوبن حالی ازت نمی پرسن؟
که هیچ وقت وقت نداری !
...
که رییس کودکیمو زنده می کنه؟ که قرار نیست جلوش همه ی فعل ها را جمع ببندم!
که می فهمه اگر " شما " صداش نمی کنم از بی ادبیم نیست!
که می فهمه ریه هام مال خودمه ! که احساسمو درک نمی کنه ولی همه ی حرف هامو می شنوه!
که سعی می کنه بفهمه چی دوست دارم
...
که وقتی عصبانی می شی و جیغ می زنی می ترسم؟
که ترس هامو شوخی میگیرین؟
که خونه رییس بهم حس امنیت میده !

ناراحت می شین اگر فقط یه روز دست از تحقیر کردنم بردارین؟
سخته که بفهمین نمی خواهم برآورده کننده ی آرزوهایی باشم که خودتون بدست نیاوردین؟
که دوستهامو از روی مدرک تحصیلی و شغل مامان و باباشون جور نمی کنم؟
که زنده گی و سرنوشتِ مون دست چند تا آدم است که مثل تو مامان ،که برای رسیده گی به کارمون وقت ندارن؟
که بدنم پشت این همه استرس که تو تنهایی هام گریه شون میکنم سرشار از کمبود آهن و کلسیم و ویتامین شده !
که اگر تعطیلاتو می خوابم برای فرار از استرسی ِکه تو بیداری هام با ایندرال هم آروم نمی شه؟
که خودم می فهمم شب بیداری و کار سخت صبح برام خوب نیست؟
که بهتره به جای چرت و پرت نوشتن درس بخونم!!! !!!! !!!
می دونم که سرشار از عارضه های روانی ام ( طبق خط کش شما)چرا نمی خواهین خط کشتونو عوض کنید؟
می دونم که فکر می کنید تو اتاقم با کامپیوتر رشد نمی کنم فقط هر روز دارم آدم گریز تر و چاق تر می شم
می دونم که موجب شرمنده گیتون می شم
که نمی تونین بهم افتخار کنید
که حالم از آهنگ هایی که گوش می دین و فیلم هایی که می بینید به هم می خوره
که نمی تونم 2 بار از دیدن" مکس" لذت ببرم؟
می شه بی خیال من بشین؟
تو که می دونی حتا اتاق یه عقب افتاده هم از اتاق من منظم تره !پش چرا هر روز تکرارش می کنی؟
می خواهی خودم هم باور کنم؟
نمی کنم
باور نمی کنم
نه این حرفت و نه بقیه حرفاتو
باور نمی کنم که اگر فقط به خاطر 20 دقیقه تاخیر 3 روزم رو خراب می کنی داری نگرانیتو نشون می دی
دیگه هیچ کدومتونو باور نمی کنم
حوصله تونو ندارم
حالا هر جور که می خواهین نتیجه بگیرین
آره عقب افتاده ها هم از من منظم ترن
باور نمی کنم
حالا هر جور که می خواهین نتیجه بگیرین !!!

من باورتون نمی کن
***

پ . ن : می دونم که همیشه خودم میگم حوصله یعنی سنگدون مرغ و هیشکی نداره !
پ . ن 2 : وقتی که بچه بودم آب و زمین و هوا بیشتر بود
وقتی که بچه بودم غم بود اما کم بود !
پ . ن 3 : نوشته امو به حساب استرسم بگذار !
It s hard but i m tryin to ignore it !
Friday, January 13, 2006
ب . خ
با خودم رفته بودم سفر
هيچكس نبود منو با يكي از اونائي كه متن سفره ي هم صبح هم شب رو ميخوندن عوض كنه
Thursday, January 12, 2006
پشت شیشه برف می بارد
پشت شیشه برف می بارد
پشت شیشه برف می بارد
در سکون سینه ام دستی
دانه ی اندوه می کارد


از کلا س که برمی گردم برف هنوز با سماجت سفیدش توی صورتم می بارد


...
محکم پا می کوبم تا دونه های برف نتونن جای پام را پاک کنند
محکم پا می کوبم که خشمم رو بر سرش زده باشم
...
برف می بارد

برف می بارد به روی خار و خارا سنگ
Wednesday, January 11, 2006
گوش می دی؟
من نمی خواستم دروغ بگم
من فقط فکر کردم که این جوری بهتره
می شنوی؟
پس چرا جوابمو نمی دی؟
چرا تو حرف نمی زنی؟؟؟
بهترنیست به جای این همه واسطه و پیغام یک بار خودت ، با زبان خودت بگی که" ز چه سبب ساختی مرا؟" ؟
کجایی؟
پس چرا جواب نمی دی؟
***
خدا بیدار شو
من دارم حرف می زنم
می دنم که وقتی می خواهم با رییس حرف بزنم باید تلویزیون رو خاموش کنم ته حواسش به من باشه
ولی نمی دونم برای حرف زدن با تو باید چی کار کنم؟
پس کو آن دست توانمندت؟
افتخاره که هیچ وقت هیچ کس رد نبینی؟یا نگذاری ببینندت؟
بیدار شو
من از این تکرار کذب این 2 کلمه 3 بخشی خسته و بیزار شدم
***
خدا مرده !
Monday, January 09, 2006
*
این جاتنها میدون شهر نیست!
این جا همه ی مردم جمع نشده اند!
این جا هیچ جارچی مردم را فرا نخوانده است.
این جا را جر چند دوست و گاهی چند رهگذر کسی نمی خواند
با این وجود من این جا جار خواهم زد
دل تنگی هایم را برای رییس
عشقم را به رییس
من همین جوری با همین تفاوت های روزانه اش ،
با همین چین های کوچک کنار لبش که نشان 15 سال تفاوت سنی است دوست دارم اش
Sunday, January 08, 2006
ب . خ
اينجا پايتخت است
شهري گم شده در چاه هاي بزرگ و كوچك كه براي فراموشي كنده شده اند .
در حاشيه ي خيابانهايش ، صفي از دختران گذركرده از مرز گناه و پسراني كه گذرگاه گناه اند .
هيچكس خسته نيست ، همه سرحال تر از روز قبل در تلاش لگدمال كردن دل
شهري كه مردمش نامردمي را خو گرفته اند .
آن روز كه پدرانمان در اين شهر زاده ميشدند ، نميدانستند كه روزي گامهائي سنگين و نامهربان ، ذره ذره وجود فرزندانشان را زير پا خواهند گذاشت ، گامهائي كه چكمه هاي كينه توزي به پا دارند .
اينجا پايتخت است
Saturday, January 07, 2006
منظومه ها
پس اين ها همه اسمش زندگي است
دلتنگي ها دل خموشي ها ثانيه ها دقيقه ها
حتي اگر تعدادشان به دو برابر آن رقمي كه برايت نوشته ام برسد
ما زنده ايم چون بيداريم
ما زنده ايم چون مي خوابيم
و رستگار و سعادتمنديم
زيرا هنوز بر گستره ويرانه هاي وجودمان پانشيني
براي گنجشك عشق باقي گذاشته ايم
خوشبختيم زيرا هنوز صبح هامان آذين ملكوتي بانگ خروس هاست
سرو ها مبلغين بي منت سر سبزي اند
و شقايق ها پيام آوران آيه هاي سرخ عطر و آتش
برگچه هاي پياز ترانه هاي طراوتند
و فكر من
واقعا فكر كن كه چه هولناك مي شد اگر از ميان آواها
بانگ خروس رابر مي داشتند
و همين طور ريگ ها
و ماه
و منظومه ها
ما نيز بايد دوست بداريم ... آري بايد
زيرا دوست داشتن خال با روح ماست
حسین پناهی
*
راست ميگه
ب . خ
*
آره همین طوره
راست میگه
ولی چیزی که این وسط نمی فهمه اینه که:
من ازا ین حسی که" همه توش دنبال یه عارضه روانی می گردن
که مشاورم می گه نتیجه یه ادیپ ناکامه
که به نظر همه وابسته گی محضه نه عشق!
که مبهمه
که نمی تونن درکش کنن".
...
من از این حس لذت می برم و تا وقتی لذت می برم تمام تلاشم را هم می کنم که حفظش کنم
آره راست می گه
ولی من تو آن 10 ماهی که هیج کس درکش نکرد
برای حفظ این رابطه مبهم تلاشی کردم که شاید تو برای از بین بردن رابطه زناشوییت کردی
همین طوره
ولی من ، نه
ما
هر دومون برای پر کردن خلا شباهت هامون داریم تلاش می کنیم
که آن برای من پریا می خونه
که می دونه من و شازده کوچولو 10 ، 15 ساله که تنهایی های هم را پر می کنیم
که می دونه این عکس یه کلاه نیست
آره
همه راست می گن با این تفاوت که همه
" این قدر بالغانه کودک نبودن که درک کنن "
درک کنن که آدم ها انقدر می توونن بزرگ باشن که 15 سال و 7 ماه و 7 روز و چند ساعتی تفاوت سنی دوستی شونو از هم نپاشه
که اگر یاد بگیری به حریم آدما تجاوز نکنی
اگر بهشون نشون بدی که می تونن بهت اعتماد کنن حتا اگر 5 سال طول بکشه
که یاد بگیری شکست با شکستن فرق داره
که هم آن می تونه معماری یاد بگیره و هم من دارم تلاش می کنم نفرتم از زیست را به عشق به ساختمان چشم بدل کنم
که بببینی همین جوری با همه خوبی ها و بدی هاش چقدر دوست داشتنیه
که من قرار نیست عوضش کنم
که آن بعد یه سال بلاگی را بخونه که بازی بزرگ زنده گی منه
آن وقت شاید
شاید بتونی درک کنی که آدم هایی که سختی نکشیدن
که آن هایی که سختی هاشونو ، رنج هاشونو نشونه افتخار زنده گیشون نمی کنن هم شاید بتونن بدون هیچ عارضه روانی عاشق بشن
شاید
شاید یه روزی راه دوست داشتن و یاد بگیری!
شاید
!
...
همتون راست می گین
همین طوره !
پ . ن :
اين جوری بود که روزگارم تو تنهايی می‌گذشت بی اين که راستی راستی يکی را داشته باشم که باش دو کلمه حرف بزنم!
به خاطر آدم بزرگ‌هاست که من اين جزئيات را در باب این دوستی برای‌تان نقل می‌کنم چون که آن‌ها عاشق عدد و رقم‌اند!
میگه: احساست مثه حسیه که من سالها پیش گذاشتمش کنار
میگه : سختی نکشیدی
میگه : بچه بازیه
میگه: یادت میره
...
Wednesday, January 04, 2006
تک جمله نگاری
*
به شوفاژ می چسبم که فراموش کنم تو خونه اجاره ای نمی شه بابت درجه کم شوفاژ بیش از این به صاحبخونه اعتراض کرد !
Monday, January 02, 2006
ديدي وقتي توي يه ظرف روغن داغ يه قطره آب بريزي چطوري جلز و ولز ميكنه ؟

اگه نديدي يه برنامه بذار همديگه رو ببينيم .