اينجا پايتخت است
شهري گم شده در چاه هاي بزرگ و كوچك كه براي فراموشي كنده شده اند .
در حاشيه ي خيابانهايش ، صفي از دختران گذركرده از مرز گناه و پسراني كه گذرگاه گناه اند .
هيچكس خسته نيست ، همه سرحال تر از روز قبل در تلاش لگدمال كردن دل
شهري كه مردمش نامردمي را خو گرفته اند .
آن روز كه پدرانمان در اين شهر زاده ميشدند ، نميدانستند كه روزي گامهائي سنگين و نامهربان ، ذره ذره وجود فرزندانشان را زير پا خواهند گذاشت ، گامهائي كه چكمه هاي كينه توزي به پا دارند .
اينجا پايتخت است
_____________________
_____________________