Long Life GameS
شهر خاموش
شهريست در خموشي و ديوارهاي شهر
گشتند تكيه گاه من هرزه گرد مست
با خويشتن به زمزمه ام اين حديث را
يا هست آنچه نيست و يا نيست آنچه هست
داغم به لب ز بوسه يك شب كه شامگاه
زخمي نهاد بر دلم و آشنا شديم
با يك نگاه عهد ببستيم و او مرا
نشناخت كيستم ! سپس از هم جدا شديم
شهريست در خموشي پرهاي يك كلاغ
بر پشت بام كلبه ي متروك ريخته
يخ بسته است ، گربه سر ناودان كج
مردي به راه مرده و مردي گريخته
نصرت رحمانی

از نفرتي لبريز
ما نوشتيم و گريستيم
ما خنده كنان به رقص بر خاستيم
ما نعره زنان از سر جان گذشتيم ...
كسي را پرواي ما نبود.
در دور دست مردي را به دار آويختند :
كسي به تماشا سر برنداشت
ما نشستيم و گريستيم
ما با فريادي از قالب خود بر آمديم
?Who cares
?Who cares what i feel
?Who cares
?Who cares
She said :
If yen can cook so you can cook!
I'll do it!
دارم پوست ميندازم ، يه آدم ديگه .
دلم براي خنده هاي خاتمي تنگ شده .
امروز خيلي خوش گذشت ، كلاً با بر و بكس هميشه خوش ميگذره .
dirooz didamesh a vali delam barash tang shode
حالا من هي دلم بارون ميخواد ، هي بارون مياد ، هي بارون مياد .
خوبي بارون شر شر اينه كه زيرش كسي اشكاتو نميبينه .
ديگه كتاب هم ارضاء م نميكنه .
پي نوشت : وقتي كه عصباني هستيد كتاب نخونيد ، چون ممكنه اون رو پاره پاره كنيد و از پنچره پرت كنيد بيرون .
دی شب برای خدا "مسج" زدم که اگر فکری برای شکستن فیلترش کرده بهم خبر بده ولی" ریپورتش" نیومد گفتم بهش زنگ بزنم ولی خانمه گفت:به دلیل بدهی خطش قطع شده!!!! !!! !!!!
اعتراض همسر فرهاد به صدا و سیما نسبت به پخش بدون مجوز آثار فرهاد:
جناب آقاي ضرغامي
رياست صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران
من پوران گلفام، همسر فرهاد مهراد آوازه خوان ، هستم. سال گذشته پس از آنكه آن سازمان به مناسبت دهه فجر ويدئو كليپي با استفاده از يكي از آثار فرهاد ساخت، نامه سرگشاده اي به جنابعالي به عنوان عاليترين مقام آن سازمان نوشتم و به عنوان صاحب امتياز قانوني آثار وي درخواست كردم كه ديگر هرگز آثار اين هنرمند را پخش نكنيد. به ياد داريد كه نوشته بودم فرهاد با هيچ رسانه دولتي كار نمي كرد؟ به ياد داريد وقتي فرهاد درگذشت، سازمان متبوعتان حتي نامي از وي نبرد؟ آن روزها كه از شما چنين درخواستي كردم ترانه " وحدت " را پخش مي كرديد. پاسختان به آن درخواست را به ياد مي آوريد؟ صبح و ظهر و عصر از شبكه هاي راديويي فرهاد پخش كرديد، به "وحدت" هم بسنده نكرديد. يك ماه بعد به مناسبت عيد نوروز ويدئو كليپ جديدتان ، "كودكانه"، را كه حاصل همكاري فرهاد با دو هنرمند ممنوع ديگر و البته تبعيدي است پخش كرديد.
جالب اينجاست كه مدير مركز موسيقي آن سازمان همان روزها در مصاحبه اي تلويزيوني سينه سپر كردند و با افتخار گفتند كه "هيچ ترانه و موسيقي بدون رضايت و مجوز صاحبانش از صداو سيما پخش نمي شود. اگر ترانه اين چنيني را ميشناسيد معرفي كنيد تا من پيگيري كنم..."
مي دانم چون قانون به من حق مي دهد، شما هم به من حق نمي دهبد. اگر اينگونه نبود، امروز پيكر فرهادم در خاك شيرين اش خفته بود و آن سازمان چنين غوغايي به پا نمي كرد.
آقاي ضرغامي، اين روزها "شبانه" را با شعر "احمد شاملو" پخش مي كنيد: "عمو يادگار، مرد كينه دار، مستي يا هوشيار، خوابي يا بيدار؟... آخرش يه شب ماه مياد بيرون، منو مي بره از ته زندون..." كليپ هم برايش مي سازيد. كدام زندان؟ كدام ماه؟ كدام عمو يادگار؟ آقاي ضرغامي براي يك دستمال نيازي به آتش زدن قيصريه نيست. فرهاد را همچون گذشته فراموش كنيد. آنها كه بايد او را از ياد نبرند، بسيارند و بيدار. فرهاد به هيچ رسانه دولتي نيازي نداشت و ندارد.
جناب آقاي ضرغامي، به عنوان نماينده قانوني فرهاد و صاحب امتياز رسمي آثار وي مجددا اعلام مي كنم كه آن سازمان به هيچ وجه اجازه پخش آثار فرهاد مهراد را ندارد.
پوران گلفام
22 خرداد 1384
رونوشت:
1- مديريت مركز موسيقي سازمان صدا و سيما جمهوري اسلامي
2- مطبوعات
پ.ن:من این نوشته رو امروز دیدم و این خیلی جالبه!
مرا تو ...
مرا تو بی....
مرا تو بی سببی...
مرا تو بی سببی نیستی...
کلاس کوچکمان با 7 -8 تا شاگرد و یه استاد که داره رو تخته شعر می نویسه و یه دختر غرغرو که داره یه بند غر می زنه که چرا جلسه پیش نیومدی؟
یه دهه ی فجر
یه گروه سرود
یه گروه تاتر
یه خازن
3-4 تا میز
روزنامه های دیواری
فیلتر
امتحان ورودی عید
هفت سین
یه ضبظ
یه نوار
فرهاد
یه شب ماه میاد
.
.
.
اخراج
*مریم کجای نوشته ام ایراد داره بگو درستش کنم*
من دلم پائيز ميخواد ، بارون هم داشته باشه لطفاً .
پي نوشت : الان ساعت 2:10 نيمه شبه ، هم هوا پائيزي شده هم داره بارون مياد ، منم كنارپنجره نشسته م و دارم فرهاد گوش ميدم و سيگارميكشم و بارون ميخوره تو صورتم . فقط تو نيستي كه اون هم از قصد نخواستم كه باشي ، چون اگه تو بودي اينقدر لذت نميبردم كه الان با يادت .
وجه تشابه نوشته هاي من و ارمغان :
No Comment
همینگوی میگه:کی گفته ترک سیگار سخته؟من تا حالا هزار بار ترک کردم!!! !!!! !!!
خدايا بادهای نا آرامت را بر من فروفرست؛
برگهای پاييزيت روحم را فروپوشانده اند.
خداوندا٫ باران هايت را بر من فروفرست؛
گردهای پاييزت روحم را فروپوشانده اند.
ای خدای شادی٫ که روزهای آرام آفتابی ات را دوست داشتم،
که روزهای آرام آفتابی ات را دوست دارم؛
خدايا٫خداوندا.........
خدايا٫آسان بودن دشوار است٫
آسانم کن.
خداوندا٫
کلام تو بودن دشوار است٫
بارانم کن
. خدايا،
خداوندا
آن نيستم که بايد،
آنم کن.
هي خدا ، تو خودتو مسخره كردي يا ما رو ؟
بنده خدا گفت: خدا در دسترس نیست ولی من فکر کنم دسترسی به خدا بر ضد موازین اسلامی بوده و فیلترش کردن!

بدون شرح!
شماها شنيديد كه ماه هيچوقت پشت ابر نمي مونه ، من ديدم . از قديم هم گفتن : شنيدن كي بود مانند ديدن . ازديشب تا حالا از وقتي كه يه حقيقتي رو فهميدم ، انگاري كه يكي با يه چيز خوب كوبيده باشه تو سرم ، منگ شدم . درست عين وقتي كه تنها هستي و داري بعد از يه گيلاس ويسكي سيگار برگ ميكشي .
فهميدم كه به من دروغ گفته بود ، دروغ . هي من نميخوام باور كنم ولي هي نميشه ، آخه ميدونيد چيه ، به من دروغ گفته ، دروغ .
يعني فقط همين يه دروغ رو گفته
؟جلوي اين علامت سئوال رو خودش پر ميكنه . البته هرچي هم ميخواد جلوي اين علامت سئوال بذاره ، بذاره ، ديگه برام مهم نيست .
از من ميشنويد اين دو بيت شعر رو بزرگ قاب كنيد بزنيد تو اتاقتون ، يه جائي كه هر روز جلوي چشمتون باشه .
يادمان باشد از امروز خطائي نكنيم
گرچه درخود شكستيم صدائي نكنيم
يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند
طلب عشق ز هر بي سر و پائي نكنيم
كاشكي واسه هميشه همونجوري توي ذهنم ميموندي ، تقصير خودمه ، زيادي دوستت داشتم . شايد هم تقصير خودته ، هر چيزي لياقت مي خواد .
يه سجده شكر هم طلب خدا .
یوهو!
جشن ملی بستنی سورون مبارک باد!
صد سال به این سالا
شنيده بودم يه خدا هست كه خيلي باحاله ، بنده هاش كه به مشكل بر ميخورن ميرن به اون ميگن اون هم تو سه سوت مشكلات رو حل ميكنه .
دل رو زدم به دريا و گفتم بهش رو بندازم شايد اون يه كاري بكنه . باهاش تماس گرفتم ، يه خانمه گفت : دستگاه مشترك مورد نظر خاموش است .
همیشههنوزدوبارهامروزهر روزپیوستهگسستهدوست دارمهیچهرگزعمرنهیچ وقتاز یادت نمی رمحتا اگر تهدیدم کنیاین آخرین حرفه
باشه حذفم کن بعد من قویتر می شم و هیچ کسو حذف نخاهم کرد!
بداخلاقی کن من هم سعی میکنم مهربون تر شم!
تهدید کن من هم یاد می گیرم آدما را دوست داشته باشم!
یه عمر گذشته ات و قایم کن من هم هیچ وقت از صداقتم پشیمون نمیشم!
تو سعی کن همیشه همه چیز به نفعت تموم شه منم سعی می کنم آدما رو همون جور که هستن دوست بدارم!
پ.ن:ادب از که آموختی از بی ادبان!!!!
دیگر هیچ وقت منو تهدید نکن!
هیج وقت!
آدم که دستشو بو نکرده یه وقت دیدی این آتشفشان خاموش ترکید!
جناب خاتمی ما همه به خاطر 8 سال تلاش پر مخاطره ی پر خاطره ی شما سپاسگزاریم!
براي او كه ميرود
براي او كه ميرود - نوشته ای ازعلي اصغر خداياري - از سايت امروز
1- پيش از آنكه بيايد
پيش از آنكه بيايد، ابر تيره بلا سراسر كشور را فراگرفته بود. دادگاه ميكونوس، بحران بدهيهاي خارجي، فراخوان سفراي كشورهاي اروپايي از تهران، فهرست بي پايان مطالبات اروپا در مذاكرات انتقادي با ايران، و بالاخره لحظه شماري براي حلمه نظامي به كشور، همه و همه دست به دست هم داده و كشور را به مرز اضمحلال رسانده بودند. در درون كشور نيز هيچ بارقه اميدي نسبت به آينده به چشم نمي خورد: ز منجنيق فلك سنگ فتنه مي باريد.
2- وقتي كه آمد
وقتي كه آمد، ابرهاي تيره از آسمان وطن رخت بربستند. توقف دادگاه ميكونوس، بازگشت سفراي اروپايي، تبديل مذاكرات انتقادي به مذاكرات سازنده، و برطرف شدن خطر حمله خارجي، هديه خوش آمد گويي جهان به خاتمي بود. اما در درون كشور موضوع صورت ديگري داشت. هر چه بلاي برون فرو مي نشست، فتنه از درون برميخاست. قتلهاي زنجيره اي،يورش به كوي دانشگاه تهران و ديگر دانشگاهها، تعطيلي فلهاي مطبوعات،ترور، دستگيري و بازداشت، و قتل فقط نمونه هاي كوچكي از بحرانهاي دروني بودند كه براي ساقط كردن او تدارك ديده شده بود.
در عرصه بين المللي به هر كجا كه قدم ميگذاشت، براي ايران آبرو، عزت و افتخار، و براي ايرانيان غرور،عظمت و سربلندي به ارمغان مي آورد. انديشه هاي مترقي، گفتار اثرگزار و منش جوانمردانه او، بارها و بارها نام ايران و فرهنگ ايراني- اسلامي را چون نگيني درخشان بر تارك جامعه جهاني نشاند. اما در داخل آنچه رواج داشت، تخريب، توطئه و بحران آفريني از طرف رقيبان و حسودان بود و نقد نوعا بي رحمانه و بعضا غيرمنصفانه از جانب دوستان.
اگر چه او با كوتاه آمدنهاي افراطي، پايدار نبودن در دفاع از مطالبات به حق جامعه، گذشتهايي كه موجب تجري ميشد، و جدي نبودن در شكستن حلقه معيوب گردش نخبگان خود به دل ما ميكرد، ولي ما هم با ناشكيبايي، عدم درك موقعيت او، بالا بردن غيرمنطقي مطالبات، و دميدن در صور نقد بي رحمانه از او – در حالي كه تحت بيشترين فشارها از طرف مخالفين قرار داشت- چندان ياران موافق و همراهي نبوديم. بايد منصفانه اعتراف كنيم كه اگر چه نسبت به دستاوردهاي دوران او به نيازها و انتظارات بي پايان جامته به سمت صفر ميل ميكند، ولي نسبت ستاده ها به داده هاي اين عصر از متوسط بازدهي جامعه ايراني بسي فراتر است.
من در تاريخ ديرپاي اين سرزمين حاكمي را سراغ ندارم كه در دوران جلوس بر اريكه قدرت از طرف نقادان و و تخريب چنان نام و نشان دار، چنين مظلومانه مورد نقد، تخريب، توطئه و بحران آفريني آشكار قرار گرفته باشد، ولي با شكيبايي و متانت پاي از دايره احسان، انصاف و اخلاق فراتر ننهاده باشد، و در عين حال منتقدين، معترضين و توطئه گران در آتش خشم حضرت سلطان خانمان خود بر باد نداده باشند.
خاتمي استاندارد رياست جمهوري را در ايران به طور جهشي بالا برد. او به نماد شخصيت مردم ايران و فرهنگ اين سرزمين در عرصه جهانيت تبديل شد و ايرانيان را به سطح شهروندان تراز خاتمي جامعه جهاني ارتقا داد.
ابن ابي الحديدد معتزلي شارح بزرگ نهج البلاغه درباره حضرت امير (ع) تعبير بلندي دارد. او ميگويد، امام علي (ع) با منش حكمراني علوي خود طي پنج سال خلافت در كوفه، خلفاي پيشين از خود را به فراموشي سپرد و حاكمان پس از خويش را دچار گرفتاري و دردسري عظيم كرد. خاتمي هم رئيس جمهوري است كه با هشت سال مسئوليت خود، رؤساي جمهور پيش از خود را به بايگاني ذهنها روانه كرد و رؤساي جمهور پس از خود را دچار چالشي بسيار بزرگ نمود. او به تراز و ميزان رياست جمهوري اسلامي ايران بدل شده است و از اين به بعد مردم هر كسي را كه قباي رياست جمهوري به تن كند، با خاتمي مقايسه خواهند كرد. آيا كسي در اين آوردگاه سخت حرفي براي گفتن خواهد داشت، و اساساً به چشم خواهد آمد؟
3- و اكنون كي مي رود
و اكنون كي ميرود، دوباره ابرهاي تيره بر فضاي كشور مستولي شده اند، و هيچكس نميتواند نگراني و بيم خود را از حوادث آينده كشور پنهان كند، قبل از رفتن او سونامي فرا رسيده است.
ميانداري مداحان و نظاميگران، اجماع جهاني در حال شكل گيري عليه ايران، حل نشدن مسئله انرژي هسته اي، وضعيت زندانيان سياسي و ترس از عواقب ادامه اين وضعيت، و يك دست شدن حاكميت و بي پناه شدن مردم در برابر قدرت حاكم نشانه هاي روشني است كه جايي براي اميدواري باقي نمي گذارد.
ز منجنيق فلك سنگ فتنه ميبارد!
برخي خاتمي را آخرين رئيس جمهور اسلامي ايران – حداقل در اين دوره از جمهوريت – مي دانند و بدرقه خاتمي را خداحافظي ولو موقت، با جمهوريت تلقي ميكنند. فارغ از پذيرش يا عدم پذيرش اين سخن، نفس رفتن آن و آمدن اين، بدرقه باشكوهي براي خاتمي خواهد بود.
يكي از متفكران عرب پس از رحلت حضرت امام (س) گفته بود: چه بسا هجرت خميني از اين دنيا آغاز طلوع مجدد انديشه او باشد. درخشش شخصيت و انديشه جهاني خاتمي نيز چه بسا پس از ترك كرسي رياست جمهوري آغاز گردد. قدر رياست جمهوري خاتمي وقتي آشكار ميشود، كه او رئيس جمهور نباشد، چيزي كه خود او درست 16 آذر سال گذشته با دانشجويان به آن اشاره كرده بود.
و اينك ما مانده ايم و حسرت قدرنشناختن نعمت دوران مسئوليت خاتمي، ما مانده ايم و ندامت از فرصت سوزيهاي اين دوران، ما مانده ايم و خسران از دست دادن لحظاتي كه در معرض آن قرار داشتيم و از آن بهره در خور نگرفتيم.
در تحليل واقعه سوم تير ماه بسيار سخن رفته است، شايد لازم باشد از زاويه ديگري نيز به مسئله نگريسته شود. آيا نمي توان سوم تير را كفاره كفران نعمت دوم خرداد به حساب آورد؟ مگر نه اين است كه پروردگار بزرگ قوم موسي (ع) را به دليل يك كفران نعمت به عذاب چهل سال سرگرداني در وادي آوارگي گرفتار كرد، پس چه دليلي دارد كه سوم تيرماه نيز عذاب كفران نعمت ما نباشد. فقط دعا مي كنم كه گناه ما بيش از يك دهم گناه قوم بني اسرائيل به حساب نيامده باشد
پ.ن:این بلاگ اصلن سیاسی نیست و من فقط نقل قول می کنم!
خاتمی رفت۱۳ مرداد ۱۳۸۴
خلاصه: با تنفیذ حکم رياست جمهوری محمود احمدی نژاد، آن چه برخی از هواداران ولايت می خواستند رخ داد و رييس جمهور منتخب دست رهبر جمهوری اسلامی را بوسيد. عملی که در دوران رهبری آيت الله خامنه ای رخ نداده بود و پيش از آن نيز تنها محمد علی رجائی چنين کرده بود. اما مهم ترين خبر شهر اين بود " خاتمی رفت"--> با تنفیذ حکم رياست جمهوری محمود احمدی نژاد، آن چه برخی از هواداران ولايت می خواستند رخ داد و رييس جمهور منتخب دست رهبر جمهوری اسلامی را بوسيد. عملی که در دوران رهبری آيت الله خامنه ای رخ نداده بود و پيش از آن نيز تنها محمد علی رجائی چنين کرده بود. اما مهم ترين خبر شهر اين بود " خاتمی رفت"هفته پيش در آخرين ديدار با خبرنگارانش، خبرنگاری از وی پرسيد عنوان روزنامه در آخرين روز رياستتان چه خواهد بود جواب داد "شاه رفت" البته من شاه نيستم. اشاره وی به تيتری که روز 27 دی سال 57 روزنامه اطلاعات زد و به اين ترتيب برای نخستين بار پادشاه سابق ايران در روزنامه ای فارسی بدون القاب آمد. اما در مورد خاتمی، نه که به دوران رياستش القابی در کار نبود و نمی خواست بلکه در همان دوران رقابت های انتخاباتی، به طعنه روزنامه رسالت، محمد خاتمی از عنوان دکترا هم گذشت. تا پيش از آن در مديريت روزنامه کيهان و وزارت ارشاد و رياست کتابخانه ملی هميشه دکتر خاتمی بود.اما باری او رفت. در بدرقه اش وب لاگ نويسان، حرفه ای که در همين سال ها متولد شده و جديد ترين رسانه جمعی جهان است، نوشته اند: موج اشتياق بيسابقه مردم پناهش بود و درياي حوادث پيش رويش. عدهاي گفتند نخواهد توانست کاري را از پيش ببرد، يا استعفا ميدهد و يا مجبور به استعفايش ميکنند. اما ديديم که چنين نشد. آن عده هنوز هم ميگويند که هيچ کاري نکرد! نميدانيم چگونه ميتوانند وجدانشان را راضي نگه دارند از اينکه ميبينند ايران 84 بسيار متفاوت از ايران 75 شده است.... ما در طي اين سالها هزينههاي گزافي را براي آزادي پرداخت كردهايم و اكنون منصفانه نيست دستاوردهايي را كه به قيمت دهها زنداني، توقيفهاي مكرر روزنامهها و دانشجويان آسيبديده از جنگ قدرت به دست آوردهايم، به آساني لاپوشاني كنيم.... ما وبلاگنويسان به پاس تلاشهاي جناب آقاي سيدمحمد خاتمي، در تلاش براي شنيدن صداي مخالف، ايجاد حداقلهاي آزادي در جامعه، احياي لزوم پاسخگويي قدرت در برابر اراده شهروندان، تشكيل صندوق ذخيره ارزي براي امروز و فرداي ايرانيان و گسترش صنعت IT، در اقدامي نمادين و ماندگار، سهشنبه 11 مرداد ماه و در آخرين روز كاري دولت آقاي سيدمحمد خاتمي «تيتر مشتركي» را به پاس تلاشهاي ايشان در وبلاگهاي خود به ثبت خواهيم رساند.هرچند نقد منصفانه را حق خود ميدانيم و بر اين كار درنگ نخواهيم كرد
پ.ن:این هم فقط یه نقل قول است شاید به خاطر قدردانی از پایه گذار گفتگوی تمدنها "جناب خاتمی"
یه عمری سعی کردم بهش بگم که اگر ازدواج نکنی تنها می مونی و تنهایی سخته سخته سخته!!!
یه عمر سعی کردم که مجبورش کنم قاطعانه برخورد کنه!!!
یه عمر غر زدم که من می خام بیام عروسیت!!!
ولی حالا /حالا که می خاد ازدواج کنه می خام نشه!!!
نشه که بشه زن یکی دیگه!!!
نشه که اگر بشه من تنها میشم!!!
نشه که اگر بشه نمی تونیم با هم بریم کانادا!!!
نشه که اگر بشه به جای این که سالی یه بار بیایم ایران و به بقیه سر بزنیم باید تمام سال منتظر شم که بیاد پیشم!!!
خدا میشه که نشه که بشه زن یکی دیگر؟!!!
نه!!!
نه!!!
خدا میشه که بشه زن یکی دیگر و تنها نشه و اونی بشه که دلش می خاد بشه؟!!!
آره من دوسش دارم!!!
پس خدا یه کاری کن که اونی که می خاد بشه ولی نشه که من تنها بشم!!!
مادرم ميگه : براي خدا هيچ كاري نداره
من ميگم : واسه خدا هم خيلي كار سختيه
مادرم بلند ميشه ميره و ميگه : حوصله كفر شنيدن ندارم
اگه واسه خدا كاري نداره پس فقط ميخواد ما رو اذيت كنه ، همين . اصولاً خدا از رنج كشيدن بنده هاش لذت مي بره .
جاده تهي است ، تو باز نخواهي گشت و چشمم به راه تو نيست ...
من مطمئنم خود سهراب هم وقتي داشته اينو ميگفته باز هم ته دلش يه كور سوي اميدي بوده ، مطمئنم .
بسم الله النور
نمایشنامه
دوم راهنمایی مدرسه دخترانه نمونه مردمی نور کلاس پرورشی_
بچه ها مواظب باشین دروغ نگین_
هر کی دروغ بگه یه مار هست تو جهنم 20000 سال راه بری عرضشه و 70000 سای راه بری طولشه_
اگه گناه کنین تو جهنم روزی 70 بار میندازنتون تو دهن این مار_
ارغی:ااااااااااه.خانوم با چه سرعتی تو دهنه این ماره میریم و بر می گردیم که می تونن 70 بار ما رو توش بندازن؟
بیرون.دختر تو به جز مسخره کردن کاری بلد نیستی؟_
تو کاره خدا دخالت می کنی؟_
بیرون_
بر و بیرون_
فقط قبلش دفتر انظبطیت و بده توش بنویسم_
...
.پ.ن:من تمام آن روز و گوشه ی دفتر ایستادم به خاطر دخالت تو کار خدا!!!!آ
ارغی جون
زین پس ارغی جون و جناب بنده خدابا هم خواهند نوشت
سلام
من بنده خدا هستم ، با اينكه ارمغان داره مطمئن ميشه كه نبايد تو هيچ چيز با آدما شريك شد ميخواد تو وبلاگش با من شريك بشه .
قرار شده با هم بنويسيم ، به قول خودش بشيم ارغي و بنده خدا !!!
پس از اين به بعد اين وبلاگ يه نويسنده جديد داره به اسم بنده خدا ، اميدوارم كه نوشته هام باعث نشه كه ارمغان از اين كارش پشيمون بشه .
پي نوشت : من فقط به عنوان يك نويسنده مهمان اينجا مينويسم و كليه حقوق و امتيازات اين وبلاگ به ارمغان تعلق داره .
قالب جدید بلاگم مبارک
خیلی دوسش دارم
من
مرگ
من
سکوت
من
تنهایی
من
شادی
من
غصه
من
گریه
من
همیشه
من
زنده گی
من
63008
من
یه عالمه آرزو
من
تو
من و تو و همه ی زیباییها باهم
ارغی جون
با کمال تشکر از جناب بنده خدا که قالب جديد را هديه کردن
سلام
من دیگه دارم مطمئن میشم که تو هیچ چیز نباید با آدما شریک شد به خصوص تو کامپیوتر