o Long Life GameS
این خانه ی ِ عزیز ِ مجازی مان فیلتر می شود من هم خانه دیگری اجاره می کنم ... بماند که این خانه برای ِ همیشه جای ِ خود را خواهد داشت. آدرس ِ خانه دیگر : www.loligames.blogspot.com

* بانو *

<< Home

Archives









Long Life GameS

Wednesday, September 28, 2005
Wasted moments wont return
And we will never feel again
Monday, September 26, 2005
خوشگليد اما خالی هستيد.
برای‌تان نمی‌شود مُرد.
گفت‌وگو ندارد که گلِ مرا هم فلان ره‌گذر می‌بيند مثل شما.
اما او به تنهايی از همه‌ی شما سر است چون فقط اوست که آبش داده‌ام،
چون فقط اوست که زير حبابش گذاشته‌ام،
چون فقط اوست که با تجير برايش حفاظ درست کرده‌ام،
چون فقط اوست که حشراتش را کشته‌ام (جز دو سه‌تايی که می‌بايست شب‌پره بشوند)،
چون فقط اوست که پای گِلِه‌گزاری‌ها يا خودنمايی‌ها و حتا گاهی پای بُغ کردن و هيچی نگفتن‌هاش نشسته‌ام،

چون او گلِ من است.
-آدم فقط از چيزهايی که اهلی کند می‌تواند سر در آرد. انسان‌ها ديگر برای سر در آوردن از چيزها وقت ندارند.
همه چيز را همين جور حاضر آماده از دکان‌ها می‌خرند.
اما چون دکانی نيست که دوست معامله کند آدم‌ها مانده‌اند بی‌دوست...
Saturday, September 24, 2005
بنده خدا
بالاخره تابستون لعنتی تموم شد
Thursday, September 15, 2005
در مسابقه داستانهای کوتاه شرکت کنید
Tuesday, September 13, 2005
من به میهمانی شبهای تو خواهم آمد
تو اگر دعوت من را بپذیری در خواب
by:Mehrdad Zhand
Saturday, September 10, 2005
سایه های سرد من
مرا گرم در آغوش گیرید
که از لرزشتان
تب تند سکون من
خاموش شود
ارمغان
این که ادم گلی را دوست داشته باشه که...
من تا آخر دنیا دویدم ولی نه بارون آمد نه صدای خنده تو
*من از آینده می ترسم
*من از اکنونم گریزانم
*نگه دارید من همین جا پیاده می شم
*بقیه اش را خودتون زندگی کنید
Friday, September 09, 2005

HAPPY
BIRTHDAY
SHIVA
!!!!

Now this isn't the party I would hold now,
I'm trying to make it on my ownI have opened my house but it's not like a home without you And I really don't want to feel that you're not here 'cause
I would be Back in your arms,
I would be Back in your arms
I'd keep on calling you Yeah,
I'd keep on calling you
اینجا حتا مرگ را ا هم یکسان تقسیم نکرده اند
اینجا حتا عشق نیز به یکسان قسمت نشده است
Thursday, September 08, 2005

نيما يوشيج
« ری را »
« ری را»...
صدا می آید امشب
از پشت « کاچ» که بند آب
برق سیاه تابش تصویری از خراب
در چشم می کشاند.
گویا کسی است که می خواند...
اما صدای آدمی این نیست.
با نظم هوش ربایی منآوازهای آدمیان را شنیده ام
در گردش شبانی سنگین؛
زاندوه های منسنگین تر.
و آوازهای آدمیان را یکسرمن دارم از بر.
یکشب درون قایق دلتنگ
خواندند آنچنان؛که من هنوز هیبت دریا رادر خواب می بینم.
ری را.
ری را...
دارد هوا که بخواند.
درین شب سیا.
او نیست با خودش،
او رفته با صدایش
اماخواندن نمی تواند.
Wednesday, September 07, 2005

Happy Birthday Shiva!
Monday, September 05, 2005
کسي پشت در به زاري نشسته
کسي تو کوچه به خشم فرياد مي زنه
کسي کنار من دعا گويان تقاضاي خريد دسته گلي دارد
کسي گريه کنان عبور مي کند
کسي تکه ناني به دست در گوشه اي منتظر است
کسي پشت فرمان آواز خوان رد ميشه
کسي
کسي دست در دست کس ديگر مي خندد
کسي کودکي به آغوش شعري زمزمه مي کند
کسي نذري پخش ميکندکسي با سرعت مي گذرد
کسي آرام سنگهاي بغل خيابان را شوت ميکند
کسي به دنبال خريد هديه اي سرگردان مي چرخد
کسي پشت ميز بلندي سعي ميکند چيزي بنويسد
کسي
بي هدف قدم مي زند
کسي مي خندد
کسي اشک ميريزد
کسي مي گذرد
جاده
صداي نوار را زياد مي کنم که هيچ چيز نشنوم
نشنوم که تو داري تو ذهنم مي خندی
نشنوم که دارم تو دلم گريه ميکنم
نشنوم که يکي تو سرم فرياد ميزنه
جنگل
مه
جاده
آتش
مه
دود
نشنوم که ديگه هيچ راه برگشتي نيست
چشمهامو مي بندم و همراه با نوار مي خونم
اي کاش آدمي وطنش را همچون بنفشه ها مي شد با خود ببرد هر کجا که خواست
اي کاش
آدمي
بومي کشم
ههههههههههههههههههههههههههههم
بوي خاک بارون خورده که با دود سيگار قاطي شده
چشمهامو باز مي کن
مستاره ها رو مي بلعم
دود
مه
بارون
دستهامو باز مي کنم
دستهام خيس ميشه خيس
دستمو مشت مي کنم که پر از قطره بشه
بارون و دوست دارم هنوز
جون تو را يادم مياره
Sunday, September 04, 2005
بنده خدا
خدا اگه گوش داشت که اونوقت خدا نبود آدم بود .
Friday, September 02, 2005
?Who will need me
?Do you break my heart
?do I have to go
?does it mean we've loved somebody
Now I'm losing
?Do we have to cheat
?do we have to lie
?does it mean I've loved somebody
?Who will hold me
?Do we learn to cry
?do we have to hate
?does it mean we've loved somebody
Now I'm fighting amore si
?Does it mean I'm real
?does it make me sane
میگه ارغی شیفته شدی
میگه رهاش کن خودش برمیگرده
میگه وابسته شدی
میگه بهش فکر نکن
میکه بالق باش
میگه اینا همش تجربه اس
میگه باید صبر کنی
میگه
میگه
بازم میگه
...
من
یه حس
یه تصمیم
یه دوست
تو
یه تصمیم
پایان
من
من
من
من
من چی؟

وبلاگم نه ماهه شد من فارغ شدم
خواب دیدم
خواب میبینم
یه خواب تکراری
یه خواب همیشگی
شاید یه کابوس
یه ترس
یه ترس
یه ترس همیشگی
یه خواب
من
من خواب می بینم
یه
یه خواب
تو نیستی
من می دوم
یه سایه
یه سایه ترسناک
یه سیاهی
یه ترس
یه حجم
من سردمه
من می ترسم
من
تو
تو نیستی
من فرار می کنم
یه خواب
چرا امشب صدای ناله های من نمی پیچد در این سردابه ی خونین وحشتزا؟-
Thursday, September 01, 2005
بنده خدا
یک هفته است دارم دنبال بهترین خاطره زندگیم میگردم پیداش نمیکنم