کسي پشت در به زاري نشسته
کسي تو کوچه به خشم فرياد مي زنه
کسي کنار من دعا گويان تقاضاي خريد دسته گلي دارد
کسي گريه کنان عبور مي کند
کسي تکه ناني به دست در گوشه اي منتظر است
کسي پشت فرمان آواز خوان رد ميشه
کسي
کسي دست در دست کس ديگر مي خندد
کسي کودکي به آغوش شعري زمزمه مي کند
کسي نذري پخش ميکندکسي با سرعت مي گذرد
کسي آرام سنگهاي بغل خيابان را شوت ميکند
کسي به دنبال خريد هديه اي سرگردان مي چرخد
کسي پشت ميز بلندي سعي ميکند چيزي بنويسد
کسي
بي هدف قدم مي زند
کسي مي خندد
کسي اشک ميريزد
کسي مي گذرد