*
.دلهــره .....بامداد..... سرنوشت
.
* پروردگارا
بامدادم ، بامدادش ، بامدادمان را به نیکی بگذران .
آمین

.
.
.
«...زنده شدن ارزش درد کشیدنو داره! حتا اگه به قیمت عذاب کشیدنو مُردن تموم بشه! .. زندگی وجود داره! .. یه چراغی روشن میشه ! صدایی می شنوم ! یه نفر می دوه، فریاد می زنه ، نا امید میشه ! ولی هزاران هزار نفر به دنیا میان ! صدهزار تا بچه ! بچه هایی که خودشون یه روز پدر و مادر های سالهای بعد میشن ! زنده گی نه به تو احتیاج داره ، نه به من ! تو مُردی ! منم شاید بمیرم! ولی مهم نیست ،چون زندگی نمی میره!»
.
.
.
پ . ن : یادته به چه شوقی از کتاب ِ جدیدی که می خواندم حرف زدم و تو چه بی صبرانه و عجول شوقم را به هم زدی؟
تنها به این سبب که کتاب را 3 سال قبل از به دنیا آمدن ِ من خوانده بودی؟
قانون
می شکنندش
جمع می شویم
اعتراض
سکوت
پرسش
سکوت
هفته بعد
نامه
جلسه
شورا
پله ها
* ما همه تلاشمونو می کنیم .
خبرنگار
عکس
دعوا
قانون
می شکنندش
تهدید
هل
باتوم
سکوت
پسر
کتک
دعوا
می زنندش
می گیرندش
می برندش
دختر
آب
گریه
فریاد
* فریادی که از پرده گوش ِ خودمون فراتر نخواهد رفت .
اعتراض
گریه
دختر
کتک
ترس
آمبولانس
تهدید
بیمارستان
"ش . مهر "
ترس
ترس
ترس
ترس
ترس
* ما دیگر تلاش نخواهیم کرد .
!!!
.پ . ن : احودی نژاد : جوانان ، دانشجویان مطالبات ِ خود را فریاد بزنند .
" روزنامه خبر 15/ شهریور / 85 "
* فریاد بزنید ، باتوم ... /
.* شب ، سحر شد ، نرسیدی ؟ *
.
.
.
.ادامه دارد .
پ . ن : مهم اینه که ما تلاشمونو می کنیم !