o Long Life GameS
این خانه ی ِ عزیز ِ مجازی مان فیلتر می شود من هم خانه دیگری اجاره می کنم ... بماند که این خانه برای ِ همیشه جای ِ خود را خواهد داشت. آدرس ِ خانه دیگر : www.loligames.blogspot.com

* بانو *

<< Home

Archives









Long Life GameS

Sunday, July 31, 2005
اگر بفهمی کسی که خیلی خیلی دوسش داری تو تموم این سالها خودش را قایم کرده بوده و گذشته اش و و حالا بعد چند سال برات حرف می زنه چی کار می کنی؟
سلام
کسی هست که بتونه به من کمک کنه که قالب بلاگم را درست کنم؟
وقتی یه دوست یکی از عزیزانش را از دست می ده چی باید گفت؟
Sunday, July 24, 2005
تا اطلاع ثانوی بلاگ در حال تغییر است
Saturday, July 23, 2005
یکی بود یکی نبود
زیرگنبد کبود هیشکی نبود
هیشکی نبود؟
***
یکی بود یکی نبود
زیر گنبد کبود یک عالمه آدم بود
کوتاه بلند
مرد زن
کوچک بزرگ
سیاه زرد سرخ سفید
دیکتاتور دموکرات
خشن آرام
...
***
زیر گنبد کبود خیلی چیزا بود
شادی غم
عشق نفرت
زنده گی مرگ
کار خواب
...
***
زیر گنبد کبود
دختر چشمهاش را باز می کند
همه چیز کمی تار است و غریب
دور و برش و نگاه می کند هیچ کس آشنا نیس
تدختر دوباره چشمهاش و می بندد
بیدار می شه
تنش کمی درد می کن
داسمش را ازش می پرسن
هیچ جوابی نمیده
***
چشمهاش را باز می کند
زنی کنار تخت آرام ایستاده
دختر بر می گردد
باز هیچ حرفی نمی زند
***

همه چیز خوب بود
آرام و ساکت
همه خوابیده بودن
هوا گرم بود
ولی یه دفعه گنبد کبود در هم پیچید
همه ترسیده بودن
همه چیز تکون می خورد
زلزله
زلزله
زلزله
Tuesday, July 19, 2005
استفراغ روانی یک نروتیک
sms
من؟
قول؟
کی؟
کجا؟
توقع؟
بیجا؟
تو؟
چی شد؟
کی منو می دزده؟
پس تو چی؟
دوست نداری؟
دلت خاست؟
آهان دوست نداری که برات بفرستم؟
نه؟
آهان دوست نداری که من برات بفرستم!آره؟
ترس
تنهایی
ترس تنهایی
دل بستگی؟
وابستگی؟
چسبنده گی؟
عادت؟
نه بابا ما دیگر اهلش نیستیم ترک کردیم
دخترک می خواند
دخترک می گرید
دخترک می شنود
دخترک سیگار می کشد
دخترک می خندد
دخترک فریاد می کشد
دخترک می ترسد
دخترک
دخترک فرار می کند
پیش از آن که به تنهائی خود پناه برم
از دیگران شکوه آغاز می‌کنم
فریاد می‌کشم که
«ترکم گفته‌اند!»
چرا از خود نمی‌پرسم
کسی را دارم
که احساسم را
اندیشه و رؤیایم را
زندگیم رابا او قسمت کنم؟
آغاز جداسری
شایداز دیگران
نبود
مارگوت بیکل
تنها اگر دمی
تنها
اگر دمی
کوتاه آیم از تکراراین پیش ِ پا افتاده ترین سخن که " دوست ات
می دارم"
چون تن دیسی بی ثبات بر پایه هایِ ماسه
به خاک در می غلتی
وپیش از آن که لطمه یِ درد، در هم ات شکند
به سکوت
می پیوندی.
پس، از تو چه خواهد ماند
چون من بگذرم؟
تعویذِ ناگزیر ِ تداوم ِتو
تنها
تکرار ِ "دوست ات می دارم" است؟
با این همه
بغض ام اگر بترکد..._
نه
پَر ِ کاهی حتا بر آب بنخواهد رفت
می دانم!
" احمد شاملو"
Monday, July 18, 2005
آدمها شما را به تو و تو را به هیچ بدل میکنن!
ن.ا
آدمها می تونن از شما هیچ و از تو دنیایی آرام و پر از صمیمیت و بدون بازی بسازند
ارمغان
:پ. ن
هی تو که می گی سنت از خوندن شعر و نوشته های من گذشته!من وقتی می تونم زیباتر بنویسم که تو مخاطبم باشی ! نوشته هام و بخون بعد می فهمی که عشق و جوانی هیچ ربطی به شناسنامت نداره
جز سخن عشق مگو
هیچ نگو
هیچ نگو
هیچ نگو
...
Saturday, July 16, 2005
من درس می خونم
من درس می خونم
من درس می خونم
من درس خاهم خوند
من خیلی درس می خونم
انقدر که پذیرش بگیرم
من باهات میام
من قول میدم درس بخونم
فقط کمی دیرتر برو که من هم بیام
Thursday, July 14, 2005
ای بابا عکاسی چی میگه؟
تو این دنیای هیشکش به هیشکی این یکی دستت باید اون یکی دستت و بگیره ورنه خلاصی خلاص
پ.ن:ارغی جون شاید یه مدتی بزنه تو نخ ناک آلود نویسی

اصغر
گربه ی همیشه گی


T.A
دلتنگی
وابستگی
جشن
توقع
چهارشنبه
آوین
!جشن



The End!
.
.
.
Tuesday, July 12, 2005
Salam
jaleb nist?
ma alan 2 ta raeis jomhoor darim
khatami:raeis jomhoore mohtaram
2)Ahmadinezhad:raeis jomhoore montakhab!!! !!!! !!!
khoda man che margame???????????
mitarsam
stress daram
ya ezterab nemidoonam
man koodakam az mahdoode amniatesh door shode
shayad chon Avin tamoom shod
ya shayad chon nabayad betarsam
nemidoonam
yyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyy
khoda komakam kon!
na Arghi base diger avizoone khoda nasho khodet halesh kon!
1 mental vomiting is needed!
man qol midam ke Proactive barkhord konam!
Friday, July 08, 2005
http://www.sharghnewspaper.com/840310/html/litera.htm
C it!
yeki mano az in bivazni o poochi nejat bede!

man daram too hava moalaq moj mizanam

bi vazni
bi vazni
bi vazni

enqadr dore khodam charkhidam tahavoe dare khafam mikone
va garma
in havaye t...mi

man man daram divane misham ya shodam! nemidoonam

peynevesht: modemam kharabe va in com ham fonte farsi nadare!
Tuesday, July 05, 2005
مامان
من توی تمام آلبومها رو گشتم تو هیچ کدوم نبود
مامان
تو نمیدونی کجا باید پیداش کنم؟
مامان
مامان من دلم براش تنگ شده
مامان
بابا هم نمیدونه؟
بابا
بابا من خیلی بزرگ شدم یا تو خیلی پیر شدی؟
بابا
بابا من بچه بودم و سبک
بابا من سوالهام / ابهامهام ساده بود و تو
و تو قوی بودی و جوان
حالا من سنگین شدم
سوالهام سنگین شده
و تو
وتو پیر و خسته
مامان
مامان چرا نیست؟
چرا پیداش نمی کنم؟
چرا حتا خوابش را نمی بینم؟
مامان
مامان من دلم براش تنگ شده
بابا
بابا
مامان
ماماااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااان
من دلم براششششششششششششششش تنگ شده
کودکی من کجاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااس؟

ارمغان
Monday, July 04, 2005
می خواهم برگردم به کودکیم
نمیشه-
میخواهم برگردم
نمیشه چه جوری؟-
ولی اخه من می خام برگردم
برگردم به اتاق کوچک
کنار پنجره ی رو به حیاط
میخام برگردم
مامان
مامان
مامان من می خام برگردم
نمشه-
محاله-
بابا
بابا
من می خام برگردم
برگردم به اون خونه ی قدیمی
خونه ی مامان بزرگ
کنار حوض
زیر درخت انار
بابا
مامان
من دلم سیب زمینیه تو اتیش می خاد
نمیشه-
هیشکی تا حالا بر نگشته-
من
من
من
من
من می خام بر گر د م ب ه کودکیم
آخه م ن م ی خ ا م ب ر گ ر د م ب ه ک و د ک ی م
ارمغان

آن روزها وقتی که من بچه بودم پرواز یک بادبادک می بردت از بامهای سحرخیزی پلک تا نارنجزاران خورشید
آن روزها وقتی که من بچه بودم غم بود امممما کم بود
آن روزها آدم بزرگها اینسان پریشان نبودن
آن روزها وقتی که من بچه بودم خوبی زنی بود که بوی سیگار می داد
و اشکهای درشتش از پشت عینک با قرآن می آمیخت
آن روزها آب و زمین و هوا بیشتر بود
آن روزها
آن روزها وقتی که من بچه بودم
...
..
.
yesterdat when i was young...
Saturday, July 02, 2005

این پسر بامزه پسر دایی ارمغان است

بدون شرح