خوشگليد اما خالی هستيد.
برایتان نمیشود مُرد.
گفتوگو ندارد که گلِ مرا هم فلان رهگذر میبيند مثل شما.
اما او به تنهايی از همهی شما سر است چون فقط اوست که آبش دادهام،
چون فقط اوست که زير حبابش گذاشتهام،
چون فقط اوست که با تجير برايش حفاظ درست کردهام،
چون فقط اوست که حشراتش را کشتهام (جز دو سهتايی که میبايست شبپره بشوند)،
چون فقط اوست که پای گِلِهگزاریها يا خودنمايیها و حتا گاهی پای بُغ کردن و هيچی نگفتنهاش نشستهام،
چون او گلِ من است.