براي او كه ميرود
براي او كه ميرود - نوشته ای ازعلي اصغر خداياري - از سايت امروز
1- پيش از آنكه بيايد
پيش از آنكه بيايد، ابر تيره بلا سراسر كشور را فراگرفته بود. دادگاه ميكونوس، بحران بدهيهاي خارجي، فراخوان سفراي كشورهاي اروپايي از تهران، فهرست بي پايان مطالبات اروپا در مذاكرات انتقادي با ايران، و بالاخره لحظه شماري براي حلمه نظامي به كشور، همه و همه دست به دست هم داده و كشور را به مرز اضمحلال رسانده بودند. در درون كشور نيز هيچ بارقه اميدي نسبت به آينده به چشم نمي خورد: ز منجنيق فلك سنگ فتنه مي باريد.
2- وقتي كه آمد
وقتي كه آمد، ابرهاي تيره از آسمان وطن رخت بربستند. توقف دادگاه ميكونوس، بازگشت سفراي اروپايي، تبديل مذاكرات انتقادي به مذاكرات سازنده، و برطرف شدن خطر حمله خارجي، هديه خوش آمد گويي جهان به خاتمي بود. اما در درون كشور موضوع صورت ديگري داشت. هر چه بلاي برون فرو مي نشست، فتنه از درون برميخاست. قتلهاي زنجيره اي،يورش به كوي دانشگاه تهران و ديگر دانشگاهها، تعطيلي فلهاي مطبوعات،ترور، دستگيري و بازداشت، و قتل فقط نمونه هاي كوچكي از بحرانهاي دروني بودند كه براي ساقط كردن او تدارك ديده شده بود.
در عرصه بين المللي به هر كجا كه قدم ميگذاشت، براي ايران آبرو، عزت و افتخار، و براي ايرانيان غرور،عظمت و سربلندي به ارمغان مي آورد. انديشه هاي مترقي، گفتار اثرگزار و منش جوانمردانه او، بارها و بارها نام ايران و فرهنگ ايراني- اسلامي را چون نگيني درخشان بر تارك جامعه جهاني نشاند. اما در داخل آنچه رواج داشت، تخريب، توطئه و بحران آفريني از طرف رقيبان و حسودان بود و نقد نوعا بي رحمانه و بعضا غيرمنصفانه از جانب دوستان.
اگر چه او با كوتاه آمدنهاي افراطي، پايدار نبودن در دفاع از مطالبات به حق جامعه، گذشتهايي كه موجب تجري ميشد، و جدي نبودن در شكستن حلقه معيوب گردش نخبگان خود به دل ما ميكرد، ولي ما هم با ناشكيبايي، عدم درك موقعيت او، بالا بردن غيرمنطقي مطالبات، و دميدن در صور نقد بي رحمانه از او – در حالي كه تحت بيشترين فشارها از طرف مخالفين قرار داشت- چندان ياران موافق و همراهي نبوديم. بايد منصفانه اعتراف كنيم كه اگر چه نسبت به دستاوردهاي دوران او به نيازها و انتظارات بي پايان جامته به سمت صفر ميل ميكند، ولي نسبت ستاده ها به داده هاي اين عصر از متوسط بازدهي جامعه ايراني بسي فراتر است.
من در تاريخ ديرپاي اين سرزمين حاكمي را سراغ ندارم كه در دوران جلوس بر اريكه قدرت از طرف نقادان و و تخريب چنان نام و نشان دار، چنين مظلومانه مورد نقد، تخريب، توطئه و بحران آفريني آشكار قرار گرفته باشد، ولي با شكيبايي و متانت پاي از دايره احسان، انصاف و اخلاق فراتر ننهاده باشد، و در عين حال منتقدين، معترضين و توطئه گران در آتش خشم حضرت سلطان خانمان خود بر باد نداده باشند.
خاتمي استاندارد رياست جمهوري را در ايران به طور جهشي بالا برد. او به نماد شخصيت مردم ايران و فرهنگ اين سرزمين در عرصه جهانيت تبديل شد و ايرانيان را به سطح شهروندان تراز خاتمي جامعه جهاني ارتقا داد.
ابن ابي الحديدد معتزلي شارح بزرگ نهج البلاغه درباره حضرت امير (ع) تعبير بلندي دارد. او ميگويد، امام علي (ع) با منش حكمراني علوي خود طي پنج سال خلافت در كوفه، خلفاي پيشين از خود را به فراموشي سپرد و حاكمان پس از خويش را دچار گرفتاري و دردسري عظيم كرد. خاتمي هم رئيس جمهوري است كه با هشت سال مسئوليت خود، رؤساي جمهور پيش از خود را به بايگاني ذهنها روانه كرد و رؤساي جمهور پس از خود را دچار چالشي بسيار بزرگ نمود. او به تراز و ميزان رياست جمهوري اسلامي ايران بدل شده است و از اين به بعد مردم هر كسي را كه قباي رياست جمهوري به تن كند، با خاتمي مقايسه خواهند كرد. آيا كسي در اين آوردگاه سخت حرفي براي گفتن خواهد داشت، و اساساً به چشم خواهد آمد؟
3- و اكنون كي مي رود
و اكنون كي ميرود، دوباره ابرهاي تيره بر فضاي كشور مستولي شده اند، و هيچكس نميتواند نگراني و بيم خود را از حوادث آينده كشور پنهان كند، قبل از رفتن او سونامي فرا رسيده است.
ميانداري مداحان و نظاميگران، اجماع جهاني در حال شكل گيري عليه ايران، حل نشدن مسئله انرژي هسته اي، وضعيت زندانيان سياسي و ترس از عواقب ادامه اين وضعيت، و يك دست شدن حاكميت و بي پناه شدن مردم در برابر قدرت حاكم نشانه هاي روشني است كه جايي براي اميدواري باقي نمي گذارد.
ز منجنيق فلك سنگ فتنه ميبارد!
برخي خاتمي را آخرين رئيس جمهور اسلامي ايران – حداقل در اين دوره از جمهوريت – مي دانند و بدرقه خاتمي را خداحافظي ولو موقت، با جمهوريت تلقي ميكنند. فارغ از پذيرش يا عدم پذيرش اين سخن، نفس رفتن آن و آمدن اين، بدرقه باشكوهي براي خاتمي خواهد بود.
يكي از متفكران عرب پس از رحلت حضرت امام (س) گفته بود: چه بسا هجرت خميني از اين دنيا آغاز طلوع مجدد انديشه او باشد. درخشش شخصيت و انديشه جهاني خاتمي نيز چه بسا پس از ترك كرسي رياست جمهوري آغاز گردد. قدر رياست جمهوري خاتمي وقتي آشكار ميشود، كه او رئيس جمهور نباشد، چيزي كه خود او درست 16 آذر سال گذشته با دانشجويان به آن اشاره كرده بود.
و اينك ما مانده ايم و حسرت قدرنشناختن نعمت دوران مسئوليت خاتمي، ما مانده ايم و ندامت از فرصت سوزيهاي اين دوران، ما مانده ايم و خسران از دست دادن لحظاتي كه در معرض آن قرار داشتيم و از آن بهره در خور نگرفتيم.
در تحليل واقعه سوم تير ماه بسيار سخن رفته است، شايد لازم باشد از زاويه ديگري نيز به مسئله نگريسته شود. آيا نمي توان سوم تير را كفاره كفران نعمت دوم خرداد به حساب آورد؟ مگر نه اين است كه پروردگار بزرگ قوم موسي (ع) را به دليل يك كفران نعمت به عذاب چهل سال سرگرداني در وادي آوارگي گرفتار كرد، پس چه دليلي دارد كه سوم تيرماه نيز عذاب كفران نعمت ما نباشد. فقط دعا مي كنم كه گناه ما بيش از يك دهم گناه قوم بني اسرائيل به حساب نيامده باشد
پ.ن:این بلاگ اصلن سیاسی نیست و من فقط نقل قول می کنم!