صدام در نمیاد خیلی سعی می کنم فریاد بزنم ولی نمی شه نمی تونم کومک بخوام.
هوا سرد است و باران میاد هیچ نوری نیست می دوم می دوم می دوم و هنوز می دوم
دارم سعی می کنم از یه حجم خشن جوندار که نمی دانم چیه و هر لحظه به من نزدیک تر می شه فرار کنم
صدام در نمیاد / گریه میکنم / نفسم تند می شه .
یه صدای خشن که با یه ریتم ثابت مثل لحظات سخت یه فیلم جنایی دنبالم می کند .
صدام در نمیاد باز سعی می کنم جیغ بزنم نمی شه / هوا سرد است / من می لرزم و آسمون هم چنان می بارد
دست و پا می زنم فریاد می زنم ولی خودم هم صدایم را نمی شنوم
کسی نیست همه جا را تاریکی ی غمناک پر درد خشن تلخی که پر از خشم است فرا گرفته.
جلویم را نمی بینم صدا تکرار میشه
هوا سرد است / خسته شدم / دیگر توان دویدن ندارم / کسی نیست / می دوم .
زمین می خورم بدنم درد می کند / صدا نزدیک و نزدیک و نزدیک تر می شه و چیزی نمونده که در وجودم رخنه کند / نفسم بند میاد / چشم هام را می بندم و دست و پا می زنم شاید دور شه
...
پایم درد می کتد انگار چیزی محکم به پایم کوبیده شد / چشمهام را باز می کنم ...
باز به شو فاز خوردم
همون کابوس همیشگی!