o Long Life GameS
این خانه ی ِ عزیز ِ مجازی مان فیلتر می شود من هم خانه دیگری اجاره می کنم ... بماند که این خانه برای ِ همیشه جای ِ خود را خواهد داشت. آدرس ِ خانه دیگر : www.loligames.blogspot.com

* بانو *

<< Home

Archives









Long Life GameS

Monday, February 07, 2005
دستت رو بنداز
آروم قدم برمی دارم
مواظبم که جای پای بقیه را روی برفا خراب نکنم
می اندیشم که شاید خواب بوده ام
می اندیشم که شاید خواب دیده ام
خواب دیده ام
قدم هام تند و تند و تند تر می شه
بر می گردم جلوی کلینیک می ایستم, ماشینت نیست
جلو تر میرم باز می ایستم بالا را نگاه می کنم چراغ خاموش است و پنجره بسته است
تو نیستی, می گذرم, یک صدای پر حجم تو سرم ضرب می زنه"دستت رو بنداز"ا
***
کنارت نشستم صندلی را جا به جا می کنی
می کنی searchداری
...
بلند می شی می ری که چای بریزی ,من فضولی می کنم,دستور پخت شیرینی
می آیی می بینی دارم می خونم
مامان نوشته اسکن کردم برای نگین بفرستم_
می ری و از توی یخچال شیرینی میاری
مامان پخته!می خوری؟
نه مرسی میل ندارم_
عالیه,خوشمزه اسا
نه الآن نمی خورم_
...ملچ ملوچ می کنی
!!! !!!! !!! من از ملچ ملوچت گرسنه میشم ,می خورم,واقعن خوشمزه است,عالیه
می نشینی و به کارت ادامه می دی
...من روی صندلی وول می خورم و به تایپ کردنت,شیوه ی مخصوص خودت برای تایپ کردن, نگاه می کنم
لیوان چای را روی میز می ذارم و صندلی را عقب می کشم و بهت خیره میشم
...
***
زمین می خورم_
به پارک وی زسیدم
...تو نیستی و هیچ چیز نیست

Post a Comment