آروم قدم برمی دارم
مواظبم که جای پای بقیه را روی برفا خراب نکنم
می اندیشم که شاید خواب بوده ام
می اندیشم که شاید خواب دیده ام
خواب دیده ام
قدم هام تند و تند و تند تر می شه
بر می گردم جلوی کلینیک می ایستم, ماشینت نیست
جلو تر میرم باز می ایستم بالا را نگاه می کنم چراغ خاموش است و پنجره بسته است
تو نیستی, می گذرم, یک صدای پر حجم تو سرم ضرب می زنه"دستت رو بنداز"ا
***
کنارت نشستم صندلی را جا به جا می کنی
می کنی searchداری
...
بلند می شی می ری که چای بریزی ,من فضولی می کنم,دستور پخت شیرینی
می آیی می بینی دارم می خونم
مامان نوشته اسکن کردم برای نگین بفرستم_
می ری و از توی یخچال شیرینی میاری
مامان پخته!می خوری؟
نه مرسی میل ندارم_
عالیه,خوشمزه اسا
نه الآن نمی خورم_
...ملچ ملوچ می کنی
!!! !!!! !!! من از ملچ ملوچت گرسنه میشم ,می خورم,واقعن خوشمزه است,عالیه
می نشینی و به کارت ادامه می دی
...من روی صندلی وول می خورم و به تایپ کردنت,شیوه ی مخصوص خودت برای تایپ کردن, نگاه می کنم
لیوان چای را روی میز می ذارم و صندلی را عقب می کشم و بهت خیره میشم
...
***
زمین می خورم_
به پارک وی زسیدم
...تو نیستی و هیچ چیز نیست