صبح قبل از هر کاری کامپیوتر را روشن می کنم و بعد یه لیوان شیر می ریزم
به عکست روی صفحه ی دسکتاپ سلام می کنم مدیا پلیر را باز می کنم و ورزش میکنم
بعد میرم تو نت و برات می نویسم
ساعتها می گذره
به ساعت که نگاه می کنم باید گرسنه شده باشم
شاید یه لیوان چای بخورم
...
شب شده به خانه می رسم
دوباره کامپیوتر را روشن می کنم
دارم لباس هام را عوض می کنم
فرهاد می خونه:
ای کاش
آدمی وطنش را همچون بنفشه ها می شد با خود ببرد هر کجا که خواست
سالاد می خورم و شاید شام
...
ساعت 12 است با عکست خداحافظی می کنم و برایت کلی ارزوی خوب دارم
شب بخیر
کامپیوتر خاموش می شه
تو هم چنان با منی
مثل تن با من!