كه اگر سبزه بوديم من و تو
تو يه روز نحس
ما رو به هم گره ميزدن و پرت مي كردن توي نهر آب .
بالهاي خاطرات كودكيمان خيس مي شد
و ديگر پرواز نمي كردند از كنار ما .
سوار جريان آب
به راه مي افتاديم
رد مي شديم از كوچه پس كوچه ي تخته سنگ ها
و سنگريزه هاي كف آب تماشايمان مي كردند
دلمان براي گريه ي ماهي ها مي سوخت شايد
اما
مي رفتيم
بي اعتنا به ارتفاع آبشار
و روزهاي هميشه نحس .
...
ب . خ
_____________________
_____________________