پاهام درد می کنه ولی اذیت نمی شم و هنوز می تونم ساعت ها راه بروم
کتفم باز گرفته ولی هنوز از به دست گرفتن پاکت خریدش و کم کردن بارش لذت می برم
قفسه سینه ام کمی گرفته ولی هنوز می شه نفس کشید
یه چیزی تو دلم مونده
یه صدایی تو سرم ضرب می زنه
یه چیزی اما تو گلوم گیر کرده که به وجود حضور زیادش هنوز بهش عادت نکردم
یه چیزی که میتونه بامزه گیه خمیازه این پسرک 4 ماهه رو از یادم ببره
یه چیزی که مثه صدای این مرد آزارم میده
یه بغض
از نفرتی لبریزم
از بغضی سرشار
میشه یکی مثه آرش پیدا شه و دلمو تو دستش بگیره و تا جایی که می تونه پرتش کنه؟
یه جای دور
از افق جیرینگ جیرینگ صدای زنجیر می آمد
مثه ابرهای بهار گریه می کردن پریا
چتونه؟
پ . ن :
این یه استراتژی بود واسه دسترسی به کامپیوتر !
ناسلامتی نیمی از دست اندرکاران مملکتمون مدیریت استراتژیک خوندن
و دستمون هم تو کار انرژی هسته ایه و نیازی به مذاکره هم نداریم
_____________________