
یکی از شروع یه قصه حرف می زنه و دختری پوشیده در لباس سفید و لبخندی کهن !
دختری میاد و ادامه قصه رو با همون لحن قدیمی که بوی ِ پاییز می ده و زمستون و بهار
و یک گروه سرود که قراره دختر هماهنگ کننده اش باشه ادامه میده !!
قصه رو می نویسه به همون خط ولی این جا دیگه لازم نیست یه خط بین نوشته هاش فاصله بذاره که گزارش کار زیاد به نظر برسه !قصه رو که می خونم بر می گردم به :
یه کلاس کوچیک ، 7 تا شاگرد
یه حیاط کوچیک و یه عالمه دوستی
یه کارت تبریک عید با یه عالم یاس زرد خشک شده و دختری که جامد ( مایه افتخاره ) !
* * *
میاد و میره با یه لباس سفید و من از ترس تکرار حس غریب دلتنگیم که تازه دارم بهش عادت می کنم و احتیاج شدید در آغوش گرفتنش سراغش نمی روم !!!
* * *
سعی کردم آدمها رو دوست داشته باشم بی این که بخواهم دوستم داشته باشن ، نشد ولی خب این طور تظاهر کردم !
* * *
این هم 1 لینک جای کادو تولد از این ور دنیا !
.
.
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
تولدت مبارک ! . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
.
.
پ . ن : امیدوارم امسال یه طوری باشه که هر وقت یادش کردی یهو یه لبخند بپره تو صورتت !
_____________________