
چرا که عشق خود فرداست
چرا که عشق خود همیشه است
داشتم فکر می کردم که زنده گی بد جوری منو با کثافت بی انتهاش تنها گذاشته که دیدم :
" حتا بگذار
آفتاب نیز برنیاید
به خاطر فردای ما اگر
بر ماش منتی ست – "
شکنجه تلخ سکوتت را آشکاره کن
و هراس مدار از آن که بگویند
ترانه ای بیهوده می خوانید
داشتم باز تو خودم و فکرهای همیشه گی فرار از این نكبت همیشه گی و کرایه 1 اتاق و ...
گم می شدم که دیدم :
هزار بار
به صلیب میکشم
مسیح تب دار دلم را
ودر پایت می افکنم
زخمی و خون چکان تا...
دوستم بداری
تا دوستت بدارم
پ . ن :
می گه : برو به جهنم
دو ساعت بیشتر از جهنم رفتنم نگذشته که زنگ می زنه و می گه هوا تاریک شده ، نمیایی ؟
نمی فهمم مگه جهنم رفتن هم سانس داره ؟؟؟ ؟؟؟؟ ؟؟؟
_____________________
_____________________
_____________________