سکوت سرشار از ابراز اينه که من چقدر تو اين مدت حرف زدم
من چه قدر سعي کردم که يه بار هم که شده وقتي مي بينمت سکوت کنم
مي خاستم چشمهامو ببندمو بشنوم با آن آهنگي که تو هر نتش زنگ هزار تا زنگوله اس حرف مي زني
اما وقتي آرام مي نشستم و سعي ميکردم چشمهامو ببندم تو هم سکوت مي کردي
آن وقت من براي شکستن ترس سکوت حرف مي زدم
***
In my secret life...
***
خاستم دستهات و بگيرم و چشمهامو ببندم آروم و آروم حرف بزني
خاستم دستتو بگيرم و ببرمت دم پنجره بعد همه چراغ هارو خاموش کنم و شمع هارو روشن
آن وقت با هم زل بزنيم تو چش_ستاره هابعد بخام که چشاتو هم ببندي و يه نفس بلند بکشي که هر چي ستاره است بره تو چشات
آره آن وقت تو بازدمت دنيا پر ميشد از نفس _پر ستاره ات ومن از تو خونه يه نفس عميق مي کشيدم و
Here is your love...
همه ي ستاره ها را مي بلعيدم
فقط با يه نفس مي شدم يه آسمون_پرستاره!
آن وقت همشون را تو دستام مي گرفتم و تموم شب از ترس از دست دادنشون خوابم نميبرد
صب هم همشون را مي زاشتم تو يه پاکت و برات مي فرستادم که خونت بشه آسموني که ستاره هاشو من چيدم و,تو بلعيدي !
("يه اديپ ناکام")
***
از رويا مي پرم
تو ميگي که زنده گي خيلي خيلي جديه
که کار زنده گي و زنده گي کار
که هيچ وقت وابسته کسي نشدي
که ديگه وقت شعر و نوشته را نداري
I 'm hunger for your touch...
***
من هم جدي ميشم و با هيجان از آخرين کتابي که خوندم حرف مي زنم و شروع مي کنم به تعريف داستان ,
ميگي که آره کتاب خوبيه ولي چون 15,10 سال پيش خونديش کامل يادت نيست...
***
...گوشي و بر مي دارم و بازي مي کنم
و تصميم مي گيرم که ديگه جدي نشم!
.
.
.
پ.ن:نبايد فراموش مي کردم که هميشه تو بيشتر مي دوني