o Long Life GameS
این خانه ی ِ عزیز ِ مجازی مان فیلتر می شود من هم خانه دیگری اجاره می کنم ... بماند که این خانه برای ِ همیشه جای ِ خود را خواهد داشت. آدرس ِ خانه دیگر : www.loligames.blogspot.com

* بانو *

<< Home

Archives









Long Life GameS

Tuesday, January 25, 2005
سه شنبه
امروز از صبح گیر تایپ کار مون بودم!
دلم گرفته
رفتم ارکات حس غم وجودم را سوراخ کرد
ته قلبم سوت می کشید
چه ارزشی داره که من می نویسم یا چی می نویسم
خسته ام دلم پر از قصه شده
کاش خاله اینجا بود
کاش من ان قدر بد نبودم
تو خوبی ولی من بدی نبودم
یکی کو مک کنه!
وه!
چه شبهای سحر سوخته
من
در بستر بی خوابی ی خویش
در بی پاسخ ویرانه ی هر خاطره را کز تو در آن
یادگاری به نشان داشته ام کوفته ام.


کس نپرسید ز کوبنده و لیک
با صدای تو که می یچد در خاطر من:
"_ کیست کوبنده ی در؟ "

هیچ در باز نشد
تا خطوط گم و رویایی ی رخسار تو را
باز یابم من یک بار دگر...

اه! تنهه همه جا از تک تاریک فراموشی ی کور
سوی من داد آواز
پاسخی کوته و سرد:
"_مرد دل بند تو مرد !"

راست است این سخنان:
من چنان آینه وار
در نظر گاه تو ایستادم پاک
که چو رفتی ز برم
چیزی از ما حصل عشق تو بر جای نماند
در خیال و نظرم

غیر اندوهی در دل
غیر نامی به زبان
جز خطوط گم و نا پیدایی
در رسوب غم روزان و شبان...

لیک از این فاجغه ی نا باور
با غریوی که
ز دیدار نا به هنگامت
ریخت در خلوت و خاموشی ی دهلیز فراموشی ی من
در دل آینه
باز
سایه می گیرد رنگ
در اتاق تاریک
شبحی می کشد از پنجره سر
در اجاق خاموش
شعله هی می جهد از خاکستر


من در این بستر بی خوابی ی راز
نقش رویایی رخسار تو می جویم باز.

با همه شوق تو را می جویم
با همه شوق تو را می خواهم
زیر لب باز تو را می خوانم
دایم آهسته به نام
ای مسیحا !
اینک!
مرده ای در دل تابوت تکان می خورد آرام آرام...

Post a Comment