حالا وقت ان رسیده که تو هد یه ات را باز کنی
هدایای بلورین یا فلزی زود کهنه و ساییده می شوند
اما من هد یه بهتری برایت دارم.
این یک حلقه است که میتوانی به انگشت کنی.
این حلقه با نور خاصی میدرخشد
و هیچ کس نمی تواند آن را از تو بگیرد.
و هیچ کس نمی تواند آن را نابود کند.
تو تنها کسی هستی در این جهان که میتوانی حلقه ای را که امروز به تو می دهم ببینی.
همان طور که وقتی به من تعلق داشت
تنها من می توانستم ان را ببینم.
حلقه تو اقتدار جدیدی به تو می دهد.
هر وقت آن را به انگشت کنی
میتوانی خود را به بال همه پرندگان بنشانی
می توانی از درون چشمان طلایی آنان ببینی
میتوانی باد را لمس کنی که بر جهره مخملین آنان می وزد.
می توانی لذت فرا رفتن از دنیا و دلواپسی های آن را بجشی.
می توانی تا هر وقت که بخواهی در آسمان بمانی
تا نیمه شب یا تا هنگام طلوع خورشید
و وقتی که احساس کردی که دوست داری به زمین برگردی
پرسش هایت پاسخ های خود را یافته اند
و نگرانی هایت از بین رفته اند.
مانند هر چیزی که نتواند با دست لمس شود
و یا باچشم دیده شود
هدیه تو نیز هر چه بیشتر از آن استفاده کنی
بیشتر رشد می کند و قوی تر می شود.
اوایل باید فقط وقتی که زیر آسمان هستی از ان استفاده کنی
و به پرندگان بنگری که با آنان پرواز می کنی.
اما بعدن اگر خوب از آن استفاده کنی
می توانی با پرندگان پرواز کنی بی آن که آنان را ببینی
و سرانجام
در خواهی یافت
برای این که بتوانی تنها بر فراز آرامش ابرها پرواز کنی
دیگر نه به حلقه نیاز داری و نه به پرنده
هنگامی که آن روز فرا رسد
تو باید هدیه ات را به کسی بدهی
که می دانی خوب از آن استفاده خواهد کرد
کسی که باور دارد تنها چیز هایی اهمیت دارند
که از حقیقت و شادی ساخته شده اند
و نه از آهن و شیشه.
....
هر هدیه ای ازجانب یک دوست
آرزویی برای شادمانی توستو این حلقه نیز چنین هدیه ایست!