o Long Life GameS
این خانه ی ِ عزیز ِ مجازی مان فیلتر می شود من هم خانه دیگری اجاره می کنم ... بماند که این خانه برای ِ همیشه جای ِ خود را خواهد داشت. آدرس ِ خانه دیگر : www.loligames.blogspot.com

* بانو *

<< Home

Archives









Long Life GameS

Monday, January 24, 2005
من دیگر خسته شدم!
***
می روم در را باز کنم
گواهینامه ام را بعد از یک ماه اورده
***
خانم شیرینی اش یادتون نره
تومان بهش میدم 500
همین هم خیلی زیاد است
می روم که دوباره بنویسم
فعلن دانشگاه تعتیله
من خونه ام و کلی کار که هنوز مونده
دی شب دایی رفت
خسته ام
حوصله ندارم
دلم گرفته
با چنته هم باز نمیشه
می خواهم یه کاری بکنم
راهی به ذهنم نمی رسه

پنج شنبه رفتیم بهشت زهرا سال مامان بزرگ بود
سه سال گذشت
من هنوز ناخن هاش را که کوتاه کردن دارم
گریه ام نگرفت
چند لحظه ی کوتاه سر قبر ایستادم
فاتحه خواندم و کنار آمدم

***
امشب خاطراتت بد جوری توی سرم وول می خورد
عالی جناب می گه: ارمغان آن ور طناب ول است تو چرا این ورش را اینقدر چسبیدی؟
چی را نگه داشتی؟
ولش کن
تو دیگر نمی توانی حفظش کنی
!
و این منم که خواهشی کور و تاریک در جایی دور و دست نیافتنی
از روحم ضجه می زند
و چه چیز آیا چه چیز بر صلیب این خاک خشک عبوسی که
سنگینی ی مرا متحمل نمی شود میخکوبم میکند؟
آیا این همان جهنم خداوند است که در آن جز چشیدن درد
آتش های گل انداخته ی کیفر های بی دلیل راهی نیست؟
و کجاست؟ به من بگویید که کجاست خداوندگار دریای گود
خواهش های پر تپش هر رگ من
که نام اش را جاودانه با خنجرهای هر نفس درد بر هر گوشه ی جگر چلیده ی خود نقش کرده ام؟
و سکوتی به پاسخ من!
سکوتی به سنگینی ی لاشه ی مردی که امیدی با خود ندارد!


اره عالی جناب می خواهد که من بالغانه تر از هر کسی بر خوردکنم!
من بعدن در موردش فکر خواهم کرد!
الآن حوصله اش را ندارم که فکر کنم
و توانش را هم!
امروز دو باره نوشتم!
برای چی نمی دانم
شاید کار دیگری بلد نیستم
شاید می خواستم بگم من هستم من را ببین!
من بالاخره ثابت می کنم
من انقدر می نویسم تا بخوانی

من با تصمیمت سخت خواهم جنگید
گوش کن

شنبه روز بدی بود
روز بی حوصلگی
وقت خوبی که می شد غزلی تازه بگی

Post a Comment